اين بود كه : ان يريد بلفظ معنى مطابقا للواقع . . . و در كذب ارادهء چنين معنايى نيست بلكه انسان كاذب از لفظ و كلام معنايى را اراده مىكند كه مطابق با واقع نيست . ]
قوله : و لذا : شاهد بر اينكه توريه كذب نيست ، آنست كه : بهزودى در بحث مسّوغات كذب خواهد آمد كه : اوّلين مجوّز كذب ، مسألهء ضرورت و اضطرار به ارتكاب آنست .
و در آنجا فقهاء فرمودهاند : مادامى كه توريه ميسور باشد نوبت به كذب نمىرسد و بايد توريه كند بگونهاى كه كلام را از كذب خارج كند ، پس معلوم مىشود توريه غير از كذب است .
قوله : بل : علّامه در قواعد مسألهاى را طرح كرده و آن اينكه : اگر نزد شما از كسى وديعه و امانتى است و ظالمى آمده و به ناحق آن را از شما مطالبه مىكند ، در چنين موردى علّامه فرموده : ودعى مىتواند بدروغ قسم بخورد كه : وديعهاى از فلانى نزد من نيست و بعد فرموده : اگر عارف به توريه است [ چون خواهد آمد كه توريه براى هركسى ميسّر نيست . ] بايد توريه كند .
محقق ثانى در جامع المقاصد كه شرح قواعد است فرموده : عبارت علّامه خالى از مناقشه نيست زيرا كه مقتضى آنست كه با فرض توريه هم كذب ثابت باشد در حالى كه با توريه كذبى نيست . « 1 » باز اين شاهد است كه توريه غير از كذب است .
قوله : و وجه ذلك : قبلا ادّعا شد كه لا ينبغى الاشكال فى عدم كونها من الكذب ، و اينك وجه
هامش
( 1 ) جامع المقاصد ج 6 ص 38