تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
مىگويد ، ولى اخبار از خلاف واقع مىدهد ، و خلاف واقع را براى شنوندگان حكايت مىكند ، منتهى انگيزه‌اش از اين اخبار دروغين ، صرفا مزاح و شوخى است ، مثلا شخص رندى در محضر جمعى به شخص ساده‌لوحى بدروغ مى گويد : مسافرت از سفر آمد ، يا فلان حادثه اتفاق افتاد . مثلا خانه‌ات آتش گرفت ، دزد به اموالت تجاوز كرده و . . . و آن ساده‌دل هم عصبانى مىشود ، راه مىافتد ترتيب اثر مىدهد و . . . و عده‌اى كه در آنجا جمع شده‌اند به ريش او مىخندند . 2 - و گاهى كلام بنفسه مصداق هزل است بگونه‌اى كه متكلّم با اين كلمات قصد انشاء پاره‌اى از معانى را دارد آن هم به داعى هزل و شوخى محض بدون اينكه قصد حكايت و اخبار از چيزى و تحقق مدلول اين كلام را داشته باشد تا اخبار صدق كند ، يعنى قصدش كشف واقع نيست ، نيّت اين نيست كه در واقع فلانى داراى اين صفت هست يا نه و فقط در مقام هزل اين الفاظ را به كار مىبرد ، [ مثاله : ان ينشئ المتكلم وصفا لاحد من حضّار مجلسه بداعى الهزل ، كاطلاق البطل على الجبان ، و الزكّى على الأبله و العالم على الجاهل . ] [ يا مثلا محصّلى در جلسهء درس اشكالى مىگويد و معلّم مىگويد : فاضل معاصر چه مىگويد : فيلسوف قرن چه فرمايشى دارد ؟ اديب دوران چه مىگويد ؟ و . . . ] حال مرحوم شيخ مىفرمايد : ممكن است مراد از حرمت كذب در مقام هزل ، همان قسم اوّل باشد ، و امّا صورت دوّم بعيد نيست كه حرام نباشد البته اگر قرينه‌اى باشد كه كلام متكّلم از نوع دوّم است ، و بعض الفقهاء تصريح كرده‌اند كه اين حرام نيست . « 1 » دليل اينكه دوّمى حرام نيست دو امر است : 1 - انصراف : كلمهء كذب كه به معناى اخبار خلاف واقع است و عدم
هامش
( 1 ) مفتاح الكرامة ج 4 ص 67 و جواهر الكلام ج 22 ص 72