قيافهشناسان گفتند : پدر او در ميان شما نيست ، ولى اين آقا عموى پدر او است و آن ديگرى عموى خود اين آقازاده است و آن سوّمى عمّهء او است و . . .
و اگر پدر او در ميان باغ باشد بايد همان صاحب بستان [ امام رضا عليه السّلام ] باشد چون قدمهاى اين آقازاده با قدمهاى صاحب باغ مثل هم است ، پس وقتى كه امام رضا عليه السّلام برگشت ، قائفين گفتند : اين آقا پدر اين آقازاده است .
على بن جعفر فرمود : وقتى كار به اينجا رسيد من از جاى برخواسته و آب دهان امام جواد عليه السّلام را مىمكيدم و گفتم : شهادت مىدهم كه تو امام من هستى .
قوله : الخبر : يعنى حديث دنبالهاى هم دارد كه مرحوم شيخ نياورد . در خاتمه مىفرمايد : ما اين حديث را با طول و تفصيل آورديم از باب تيمّن و تبرّك .
[ البته پيرامون حديث مذكور نقاط ابهامى وجود دارد كه محشيّن مكاسب آنها را مورد بحث قمار قرار دادهاند و مرحوم ايروانى در حاشيه آورده است و در مصباح الفقاهة نيز آمده ولى به نظر مىرسد كه شايد صحنهاى كه پيش آمده بود براى دفع حملات دشمن بود كه چون مسأله امامت مهمّ بود و شايد زمزمههائى گوشه و كنار بود كه اگر اين امام است پس چرا از لحاظ رنگ صورت شباهت به ساير امامان ندارد ؟ و . . . عموها و عمّهها و . . . اين صحنه را بوجود آوردند و از چندين قائف هم دعوت شد تا سندى باشد و پس از امام رضا عليه السّلام كسى بهانه و عذرى نداشته باشد . و اللّه العالم . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 458
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٥٨