چه كرديد ؟ و ماجرا از چه قرار است ؟ من در آن جلسه نبودم تا ما وقع را بدانم پس برايم تعريف كنيد . على بن جعفر فرمود : برادران و خواهران حضرت رضا و ما [ عموها و عمهها ] به حضرت عرض كرديم : هرگز تا به حال در ميان ما امامى حائل اللون [ متغيّر اللون و اسود اللون - گندمگون ] نبوده [ پس چگونه است كه امام جواد عليه السّلام اين گونه است ؟ ] حضرت رضا عليه السّلام فرمود : او فرزند من است ، آنها گفتند : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر طبق رأى قائفين قضاوت كرده [ و آن را به رسميّت شناخته ] پس بين ما و تو قائفين بايد حكم كنند .
حضرت فرمود : شما اگر مىخواهيد به سوى آنان كس فرستاده و آنها را بدينجا دعوت كنيد . امّا من اين كار را نمىكنم [ اين فراز محل شاهد است كه :
امام عليه السّلام مىفرمايد : من اين كار را نمىكنم ، و اگر مشروع بود چرا انجام نداد ؟
و وقتى امام عليه السّلام كارى را انجام ندهد پس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هم آن كار را انجام نمىدهد ، پس اين عمل نامشروع است و نسبت عامّه به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله افتراء است . ]
و وقتى آنها را آورديد نگوييد به چه منظورى آنها را دعوت كردهايد ، و آنها در منازل شما باشند .
على بن جعفر مىگويد : وقتى گروه قائفين آمدند ، و همهء ما در باغ نشستيم ، عموها و عمهها ، برادرها و خواهرهاى حضرت رضا همه صف در صف در جاى خود قرار گرفتيم ، [ براى اينكه قافه بويى نبرند ] امام رضا عليه السّلام را گرفته و جبّهاى پشمينه به تن حضرت كردند ، كلاهى بر سر حضرت گذاشتند ، بيلى به گردن حضرت نهادند و گفتند شما وارد باغ شويد و اين گونه وانمود كنيد كه مشغول كارگرى هستيد .
سپس وقتى مجلس آماده شد امام جواد عليه السّلام را آوردند و به قائفين گفتند :
اين نوجوان را به پدرش ملحق كنيد [ و حدس بزنيد كه چه كسى پدر او است ؟ ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 457
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٤٥٧