ما احب ان تأتيهم ، يعنى من دوست ندارم كه آنها را بياوريد [ و آنچه آنها گفتند براى شما ملاك باشد . ] و از جمله در مجمع البحرين « 1 » مىخوانيم : فى الحديث : لا آخذ بقول قائف ، يعنى من به گفتار قائف و قيافهشناس ترتيب اثر نمىدهم [ مهمّ ترتيب اثر است نه نفس اعتقاد . ]
قوله : و قد افترى : گروهى از عامّه [ شافعيّه ] برآنند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر طبق قول قافه قضاوت كرده و آن را عملا تقرير فرموده است : [ منظور روايتى است كه عامه از عايشه نقل مىكنند و آن اينكه : عن عايشة عن النبى صلى اللّه عليه و آله دخل عليها و هو مسرور تبرق اسارير وجهه فقال الم تسمعى ما قال مجزز المدلجى و رأى اسامة و زيدا نائمين و قد خرجت اقدامهما فقال : ان هذه الاقدام بعضها من بعض . « 2 » ]
مرحوم شيخ مىفرمايد : اين افتراء بر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله است و در روايات ما اين مطلب مورد انكار قرار گرفته است ، و آن روايت مبسوطى است كه مرحوم كلينى در كافى « 3 » از زكريا بن يحيى بن نعمان مصرى نقل كرده : راوى گويد :
شنيدم على بن جعفر را كه با حسن بن حسين بن على بن الحسين سخن مىگويد :
على بن جعفر فرمود :
به خدا سوگند خداوند ابى الحسن الرضا عليه السّلام را يارى كرد ، حسن كه مخاطب على بن جعفر بود گفت :
آرى به خدا سوگند ، فدايت شوم ، برادران و خواهران حضرت در حق او ظلم و تعدى كرده بودند على بن جعفر فرمود : آرى به خدا قسم ما عموهاى حضرت نيز بر او بغى و ستم كرديم ، حسن گفت : فدايت شوم برايم شرح بده كه
هامش
( 1 ) مجمع البحرين مادّهء قوف ج 5 ص 110 وسايل ج 8 ص 269 باب 14 حديث / 2
( 2 ) پاورقى مصباح الفقاهة ج 1 ص 383 صحيح مسلم ج 5 ص 101 و 102
( 3 ) اصول كافى ج 1 ص 322 و 323 حديث 14 باب النص على ابى جعفر الثانى عليه السّلام .