يعنى بازى با آلات قمار مع العوض انصراف دارند .
و در نتيجه مسأله ثانيه را شامل نيستند و به درد استدلال در اين مسأله نمىخورند .
و دليل انصراف : غلبهء وجودى است ، يعنى چون در خارج بازى با عوض متعارف و شايع و غالب الوجود است ، اين منشأ انصراف مطلقات به آن فرد مىشود ، فلا اطلاق فلا دلالة .
[ اين جواب قابل مناقشه است زيرا :
اوّلا غلبهء وجود بازى مع العوض در خارج صرف ادّعا است و كسى را رسد كه بگويد : اتّفاقا غلبهء وجود با بازيهاى بدون رهن است و يا لااقلّ غلبه با هيچكدام نيست بلكه بطور مساوى در هر دو مورد كلمهء قمار استعمال مىشود ، پس اساسا غلبهاى نيست تا موجب انصراف بشود يا نه .
ثانيا مجرّد غلبهء وجود خارجى سبب انصراف نمىشود و ارزش ندارد .
آرى يك انصراف بدوى مىآيد ولى با اندك تأملّى زايل مىشود و آنكه ارزشمند است غلبه و كثرت استعمال است كه موجب انس ذهن و انصراف لفظ به آن معنا مىگردد و نامش انصراف ظهورى است و در ما نحن فيه چنين انصرافى نيست ، مبسوط اين مطالب در اصول بايد دنبال شود پس يك انصراف ارزشمندى در بين نيست ، تا جلو تمسك ، به اطلاقات را بگيرد ، مگر اينكه مراد مرحوم شيخ اين باشد كه غلبهء وجود خارجى ملازم با غلبهء استعمال هم هست ولى اين ملازمه هم قابل قبول نيست .
پس جواب دوّم ايشان قابل خدشه است ، آرى جواب اوّل جواب متينى است . ]
دليل دوّم : [ شبيه دليل اوّل ]
قوله : و منه يظهر :