مثلا مىگويد : فلانى فقير است ، احول و اعمش و . . . است ، در اينجا نحوهء ردّ اين غيبت آنست كه شنونده بگويد : اينها كه عيب نيست ، بلكه بطور فطرى و مادرزادى يا در اثر حادثهاى شخص داراى فلان نقص مالى يا بدنى شده است .
عيب آن چيزى است كه خدا او را عيب حساب كرده و آن همين غيبت كردن تو است كه از جملهء معاصى كبيره است و تو دارى كار حرامى مىكنى و الّا چشم نداشتن ، احول بودن و . . . كه عيب نيست و موجب مذمّت نمىشود .
و اگر متكلم عيبى از عيوب دينى طرف را بازگو مىكند .
مثلا مىگويد : فلانى با نامحرم حرف مىزند يا به نامحرم نگاه مىكند ، يا شرب خمر مىكند و . . .
در اينجا اگر مىتوانى بايد محملى براى آن بتراشى تا از معصيت بودن خارج شود مثلا بگويى : شايد فلان زن محرم او است و نگاه به او جايز است ، شايد شرب خمر براى اضطرار و ضرورت است و . . . پس تو حق ندارى پشت سر او غيبت كنى . و اگر توجيه بردار نيست و معصيت بودن آن كار اظهر من الشمس است . در اينجا هم دفاع و يارى مؤمن و ردّ غيبت از او به اينست كه :
بگوييم : بالاخره مؤمن هم گاهى مغرور مىشود و فريب شيطان درون و بيرون را مىخورد و مبتلا به معصيتى مىشود ، حال اينجا سزاوار است كه تو هم كه مؤمنى در حق او از خداوند طلب مغفرت نمايى ، از اين بابت واقعا ناراحت و غمگين شوى ، نه اينكه تازه او را سرزنش هم بكنى ، بدان كه اين تعيير تو نزد خداوند چه بسا از معصيت آن مؤمن جرمش بيشتر است .
قوله : و نحو ذلك : يعنى از هر راهى كه ردّ ميسور است بايد ردّ كند ، چه از طريق قول و توجيهاتى كه ذكر شد ، و چه از طريق عمل مثل اخم كردن ، چهره درهم كشيدن ، روبر گرداندن از گوينده ، از مجلس رفتن و . . . به هريك از اينها ردّ غيبت كند .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٩٢