بر برادر دينى خود تفضّل كند و منّت بگذارد و غيبتى را كه از او شنيده ، از او ردّ كند [ و برادرش را يارى نمايد ] خداوند هم هزار در از شرّ و بدبختى در دنيا و آخرت بر وى او مىبندد ، امّا اگر با قدرت بر ردّ غيبت ، آن را ردّ نكرد هفتاد بار مثل گناه غيبتكننده به نامهء عمل او نوشته مىشود . « 1 »
در اين حديث هم بر ترك ردّ غيبت با امكان ، عقاب مترتب شده و بلكه هفتاد برابر عقاب غيبتكننده ، پس ترك ردّ حرام ، خود ردّ مىشود واجب [ چون متناقضان هر حكمى احدهما داشت آن ديگرى نقطهء مقابل او خواهد بود . ]
قوله : و لعّل : امّا فلسفه زيادى غيبت تارك ردّ بر شخص غيبتكننده [ كه روايت آن را هفتاد برابر دانست . ] آنست كه : اگر شنونده ردّ غيبت كند ديگر گوينده به فكر اينكه نزد اين و آن غيبت كند نمىافتد ، و اگر سكوت كرد و ردّ غيبت نكرد بلكه كاملا تمايل به شنيدن آن نشان داد ، شخص غيبتكننده جريئ شده و اصرار بر غيبت پيدا مىكند يعنى همين امر را نزد ديگران هم باز مىگويد ، پس وظيفه شنوندهء غيبت سنگين است كه هم استماع حرام است و هم ردّ واجب است .
قوله : و الظاهر : از كلمات شهيد ثانى برمىآمد كه نهى از غيبت همان ردّ از غيبت است و دو لفظ به يك معنى هستند ، و چون ردّ واجب است پس يعنى نهى هم واجب است .
مرحوم شيخ ره مىفرمايند : نهى از غيبت غير از ردّ غيبت است ، بيان ذلك :
ميان دو عنوان مذكور از نسب اربع عموم و خصوص من وجه است .
اى چه بسا ردّ واجب است ولى نهى واجب نيست ، مثلا اگر بچهء نابالغى
هامش
( 1 ) من لا يحضر الفقيه ج 4 ص 15 حديث 4968 - وسايل الشيعه ج 8 ص 600 باب 152 حديث 13