تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
نزد شما از مؤمنى غيبت كرد ، در اينجا نهى آن بچّه از باب نهى از منكر واجب نيست چون عمل او منكر فعلى محسوب نمىشود و حرام نيست تا نهى داشته باشد ، ولى ردّ غيبت [ به بيانى كه خواهد آمد . ] لازم است . يا مثلا شخصى دربارهء كسى عقيده دارد كه او متجاهر است يا احتمال مىدهيم كه چنين عقيده‌اى داشته باشد و حمل بر صحت مىكنيم ، و شنونده هم نمىداند كه فلانى استحقاق اين غيبت را دارد يا نه ، در اينجا هم نهى واجب نيست چون منكر بودن اين غيبت براى شنونده احراز نشده ، ولى ردّ غيبت بر مستمع واجب است . و اى چه بسا نهى از غيبت واجب است ولى ردّ واجب نيست ، مثلا شخصى با اعتقاد به اينكه فلانى مستحق غيبت نيست ، و غيبتش حرام است از او غيبت مىكند ، و شنونده هم معتقد است كه فلانى متجاهر و مستحق غيبت است ، در اين فرض ردّ غيبت واجب نيست . و دفاع از مغتاب معنى ندارد و عذر بدتر از گناه است ولى نهى از غيبت واجب است ، چون متكلم به عقيدهء خود منكرى را انجام مىدهد و بر مستمع نهى از آن لازم است . واى چه بسا هم نهى از غيبت واجب باشد و هم ردّ آن ، و آن در فرضى است كه گوينده غيبت حرامى را مرتكب مىشود و شنونده هم معتقد به حرمت آن است و مجوّزى ندارد در اينجا هم ردّ واجب است و هم نهى [ و اگر هر دو را ترك كرد على القاعده دو عقاب خواهد داشت . ] پس نسبت بينهما عموم و خصوص من وجه است . و به بيان ديگر : نهى از غيبت حق الله و واجب الهى است از باب نهى از منكر ، و ردّ غيبت حق الناس و حق برادر دينى است و منظور از ردّ همانا انتصار و يارى كردن شخص مغتاب است به بيانى كه مناسب با غيبت باشد . بيان ذلك : اگر متكلم عيبى از عيوب دنيوى غايب را بيان مىكند .