جايز است و غيبت هم نيست .
قوله : اللهم الّا ان يقال : مگر كسى بگويد : و لو خود شخص موصوف به اين صفات از ذكر آنها ناراحت نمىشود ولى وصف كه فى نفسه مشعر به ذمّ هست [ مثل القابى كه مشعر به ذم است و انسان از ملّقب شدن به آنها متنفر است مثل سارق - زانى - شارب الخمر و . . . ] و همين كه فى نفسه مشعر به ذم است كسى بگويد : اينهم كافى است در كراهت شخص و اشكال داشتن آن ولو گوينده قصد مذمت هم نداشته باشد .
قوله : و منها : از جمله مواردى كه از حكم غيبت مستثنى شده اين مورد است كه شهيد ثانى در كشف الريبه از قول بعض فقهاء آورده : هرگاه دو نفر معصيتى را از شخصى ديدهاند و هر دو از آن خبر دارند و از هيچكدام پوشيده نيست ، در چنين فرضى اگر در مجلس خلوتى دو نفرى نزد يكديگر آن عيب را بازگو كنند بلامانع است چرا كه اين بازگو كردن در شنونده تأثير ندارد و او را نسبت به مغتاب حسّاس نمىكند چون از قبل خود او هم خبر داشته ، البته از نظر فقهى ذكر جايز است .
ولى از نظر اخلاقى بهتر آنست كه در همين فرض هم زبان و قلبش را از عيوب ديگران منزّه و بدور بدارد و تنها در فرض وجود يك غرض صحيح و مصلحت اهمّ بازگو كند امّا بدون آن و به قصد تفكّه نگويد بويژه اگر اين احتمال را مىدهد كه رفيقش يادش رفته باشد كه بهتر است مجدّدا به ياد او نياورد و او را از شخص معيوب متنفّر نكند ، و مخصوصا كه بقول عوام : ديوار موش دارد ، موش هم گوش دارد و بين خودشان هم كه بگويند خوف آنست كه اتفاقا
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 374
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٧٤