ريزى دارد . ] تا نگوئيم : زيد اعرج ، خالد اشتر [ لب شكافدار يا دريده چشم و كسى كه پلك چشمش مقلوب شده ] بكر احول [ چشمچپ ] حسن اعمى ، اكبر اشل و . . . شنونده نمىشناسد و نمىفهمد كه منظور ما چيست در چنين صورتى هم ذكر شخص با وصف كذائى جايز است .
و در روايت هم آمده كه امام عليه السّلام فرموده : جائت زينب العطّاره [ شغل او ] الحولاء [ وصف او كه چشم چپ بوده ] الى نساء رسول الله . « 1 »
مرحوم شيخ مىفرمايد : اگر صفت مذكور به درجهاى رسيده كه شخص با اين وصف مشهور شده و همگان او را با اين وصف ياد و نام مىبرند و خود او هم ديگر از اين ذكر ناراحت نمىشود وجهى براى حرمت اين ذكر نخواهد بود و بايد بگوئيم : جايز است ، و آنچه از امام عليه السّلام صادر شده [ مثل همان زينب حولاء ] يا از علماء اعلام صادر شده در رابطه با رجال و راويان احاديث [ كه مثلا سعيد اعرج ، زيد شحّام و . . . ] بر همين فرض حمل مىشود كه شخص از ذكرش با اين وصف ناراحت نمىشود .
قوله : و لكن : مرحوم شيخ مىفرمايد : اصل جواز ذكر مذكور ، محرز و مفروغ عنه است ولى اينكه ما اين گونه از ذكرها را موضوعا از غيبت دانسته و حكما از آن مستثنى بدانيم صحيح نيست ، زيرا كه غيبت بودن آن منوط و مبتنى بر اينست كه :
مجرّد ذكر شخص با عيب ظاهر ، آن هم بدون قصد مذمت و تنقيص غيبت باشد .
ولى قبلا گفتيم اين موضوعا خارج است و غيبت نيست و از جهات ديگر هم حرام نيست ، زيرا نه از ذكر آن كراهت دارد تا مشمول : ذكرك اخاك بما يكرهه باشد و نه اظهار عيب مستور است تا مشمول : ان تقول فى اخيك ما ستره الله شود و نه قصد مذمت و سرزنش دارد تا از باب تعيير مؤمن حرام باشد ، پس
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 12 ص 209 باب 86 حديث 6 .