موّاج و بىكرانهء پر از گنج و گوهر امامت هستى ، و پشتسر تو و در كمين تو شاهى بسيار ستمكار و غصبكننده ايستاده و در كمين كشتيهائى است كه از درياى هدايت [ يعنى بحر امامت و ولايت ] وارد مىشوند و منتظر است كه آنها را شكار كند و اهل كشتىها را نيز غصب كند ، رحمت و آمرزش الهى بر تو باد در زمانى كه زنده هستى و هنگامى كه مىميرى . « 1 »
قوله : و يلحق : در حكم غيبت كردن براى دفع ضرر است ، غيبت در مقام تقيّه كه انسان بر جان خويش يا مالش يا آبرويش يا بر جان و مال و آبروى فرد ثالثى مىترسد و براى حفظ آنها از كسى غيبت مىكند .
[ مثلا مىگويد : من از فلانى متنفر هستم و اصلا با او رابطهاى ندارم و اصلا او را نمىشناسم تا موجب اذيّت و آزارش نشود . ] و دليل جواز غيبت براى دفع ضرر از مغتاب ، يا در مقام تقيّه و براى دفع ضرر از غيبتكننده و يا شخص ثالث اينست كه : الضرورات تبيح المحظورات ، يعنى ضرورتها و اضطرارها امور محظوره و ممنوعه را حلال و مباح مىسازد [ شرب خمر هم عند الضروره مباح مىشود ، اكل ميته نيز كذلك و . . . ] و ما نحن فيه از مصاديق اين كبراى كلى است كه عقل و نقل بدان حاكم و ناطقاند .
قوله : و منها : از جملهء مستثنيات غيبت عبارتست از اينكه : شخص داراى عيبى است كه هم ظاهر و هويدا است نه مستور ، و هم به منزلت صفت مميّزهء او در آمده است يعنى مردمان او را با همان وصف كه دنبال اسمش بياوريم مىشناسند و بدون آن نمىشناسند .
مثلا تا نگوئيم : عبد الله اعمش [ كسى كه در اثر بيمارى چشم او مرتّب آب
هامش
( 1 ) رجال كشى ج 1 ص 349 رقم / 221 .