شكل ممكن بايد با اين منبع فساد و مفسد در جامعه مبارزه كرد و با عيبجوئى از او ، غيبت كردنش ، تفسيق و تكفيرش او را از صحنه خارج كرد [ البته اصل اوّلى در اسلام بر منطق و برهان و فضاى آزاد بحث و گفتگو و انتخاب احسن استوار است و قرآن مىگويد :
ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
، و مىفرمايد :
قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ *
، يعنى ما مخلص حرف حساب هستيم ، و كسانى را كه تير به تاريكى مىزنند و از روى حرص و حدس و تخمين و گمان مطالبى را به زبان مىآورند و مثلا مىگويند : فرشتگان مؤنث و دختران خدا هستند و . . . آنها را مذمت نموده و مىفرمايد :
إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ *
، و صريحا مىفرمايد :
فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
و . . . ولى گاهى مطلب بهگونهاى است كه تا بيائيم و بنشينيم و حق را ثابت كنيم خيلىها گمراه شدهاند و بقول معروف يك ديوانهاى سنگى در چاه مىاندازد صد عاقل از بيرون آوردن آن عاجزند و معمولا شبهه در اذهان جاباز مىكند ولى جواب آن چون مبنائى و روى محاسبات است اذهان عموم حوصلهء استماع آن را ندارد و . . .
و فعلا با اين تفسيق مثل يك قرص مسكّن عمل مىشود و تدريجا بايد حقائق را تبيين كرد و گاه براى پاسخ به يك شبهه يك دوره كتاب بايد نوشته شود .
و واضح است كه با كسى كه منطق را كنار گذاشته و شروع به گمراه كردن مردم كرده است بايد برخورد شديد داشت . ] و دليل بر جواز غيبت در اين مقام دو امر است :
1 - امر دائر است بين اينكه روى كارهاى اين مبتدع سرپوش بگذاريم و آبروى او محفوظ بماند و عدّهء زيادى گمراه شوند و جذب شعارهاى فريبندهء او شوند [ آنگونه كه عدّهء زيادى در به دو امر و تا دهها سال جذب شعارهاى ماركسيستى شدند ، يا گروهى جذب شعارهاى عوامفريبانهء منافقين گردند . ] و يا