و بقول شاعر :
تا توانى مىگريز از يار بد * يار بد بدتر بود از مار بد
مار بد تنها تو را بر جان زند * يار بد بر جان و هم ايمان زند
و به خسران دارين گرفتار آيد ، يا تمام سرمايهاش را از دست بدهد و . . . لذا است كه مفاسد كتمان عيب ، از مفاسد اظهار آن و هتك حرمت مؤمن بيشتر است و لذا غيبت مجاز مىشود [ البته اگر مستشير به اين نحو قانع مىشود كه مستشار سربسته بگويد : به نظر من صلاح نيست با فلان ازدواج كنى ، با او شريك شوى و . . . ، حق ندارد بيش از اين تنقيص كند زيرا كه : الضرورات تتقدّر بقدرها .
ولى اگر نياز به بيان پارهاى معايب نسبى - خلقى ، خلقى ، دينى و . . . باشد بايد در مقام خيرخواهى ، آنها را بازگو كند . ]
قوله : و كذلك : گاهى مستشير با شخص آگاهى مشورت مىكند و او در مقام استشاره معايب طرف را بازگو مىكند ، ولى گاهى كسى با او مشورت نكرده بلكه او خود قدم جلو گذارده و چون مطلع است كه فلانى قصد تزويج ، تجارت ، مشاركت و . . . را با فلانى دارد ، به منزل او رفته و از راه خيرخواهى - عيوب طرف را بازگو مىكند ، فرقى ندارد و مناط واحد است زيرا آگهاندن شخص از برخى معايب اگرچه موجب وقيعه و عيبجوئى طرف مىگردد و امّا بهتر است از ترك نصيحت مؤمن [ دفع افسد به فاسد بايد كرد و عقل هم مىگويد : عاقل كسى است كه از ميان دو شرّ ، آن را كه اقلّ ضررا مىباشد اختيار كند .
مضافا به اينكه از رواياتى وجوب نصيحت مؤمن استفاده مىشود و اين روايات اختصاص ندارد به فرضيكه مستشير بپرسد و مستشار جواب دهد ، بلكه فرض ابتدا به نصيحت را هم مىگيرد . [ و اينك به نمونههائى از روايات اشاره