حال آيا در مقام تظلّم و دادخواهى غيبت ظالم مطلقا جايز است چه عند من يرجو ازالة ظلمه و چه عند من لا يرجو ؟ يا فقط حق دارد نزد اهلش و صاحب منصبان و صاحبان نفوذ و اقتدار از قبيل رئيس قبيله ، قاضى شهر و . . . اظهار ظلم نمايد ؟ دو نظريّه در مسئله مطرح است :
1 - بعض الاساطين يعنى مرحوم كاشف الغطاء قول اوّل را تقويت كرده و فرموده : غيبت ظالم در مقام شكايت مطلقا جايز است « 1 » و ظاهر ادلّهاى هم كه ذكر شد همين را دلالت دارد زيرا كه در هيچكدام از آنها اين قيد نيامده بود كه عند من يرجو ازالته . . . باشد . و دليل اين قول هم همين اطلاقات ادلّه است كه فرقى نگذاشته كه نزد چه كسى بگويد .
2 - مرحوم صاحب كشف الريبه يعنى شهيد ثانى و گروهى از متأخرين از ايشان [ از قبيل محقق سبزوارى در كفاية الاحكام ص 86 و محقق نراقى در مستند ج 2 ص 347 و مرحوم سيد جواد عاملى در مفتاح الكرامة ج 4 ص 66 . ] قول دوّم را اختيار كرده و غيبت ظالم را تنها در نزد كسى كه اميد به كمك او دارد تجويز كردهاند . « 2 »
دليل اين قول : اصل اوّلى در اسلام كه عقل و نقل بر آن تطابق و تسالم دارند اينست كه : احترام مؤمن واجب است و بايد حفظ شود و به هيچ وجه نبايد هتك حرمت شود .
و مسئله غيبت مؤمن و هتك حرمت او بر خلاف اصل مذكور است ، و در امورى كه بر خلاف اصل هستند مىبايستى به قدر متيقن اكتفا كرد [ از باب احتياط ] و قدر متيقّن غيبت ظالم است عند من يرجو ازالة ظلمه ، نه نزد هركسى .
قوله : لعدم عموم :
هامش
( 1 ) شرح قواعد خطى ص 34 .
( 2 ) كشف الريبه ص 77 .