طلبند ايرادى بر آنان نيست ، ايراد و مجازات بر كسانى كه به مردم ستم مىكنند و در زمين بناحق ظلم روا مىدارند ، براى آنان عذاب دردناكى است .
كيفيت استدلال : هم به صدر آيه [ آيهء اوّل ] و هم به ذيل آن [ آيهء دوّم ] مىتوان استدلال كرد : امّا به صدر : كلمهء انتصار يا به معناى ظاهرى كلمه است كه طلب نصرت باشد و مصداق اكمل آن قولى و از طريق بيان و اظهار ظلم ظالم است ، پس چنين بيانى جايز است و كسى حق ندارد جلوگيرى كند . و يا به معناى انتقام است كه مفسّرين گفتهاند و معناى انتقامگيرى اينست كه مظلوم هم متقابلا حق دارد بر ظالم ظلم كند [ ظلم دفاعى و مقابله به مثل كه فمن اعتدى عليكم فاعتدوا عليه به مثل ما اعتدى عليكم . ]
و مقتضاى اطلاق انتصار و انتقام اينست كه پس اظهار عيب او و غيبت كردن از ظالم هم جايز باشد و اگر سبّ كرده ، سبّش روا باشد . و هو المطلوب .
و امّا به ذيل : آيهء بعدى با كلمهء انّما كه مفيد حصر باشد شروع شده و مطلق هم آمده يعنى كلمهء سبيل را مقيّد نكرده بلكه بطور كلى فرموده سبيل عليه ظالمين بر مردمان است پس مظلوم حق دارد هر سبيل و راهى را عليه ظالم در پيش بگيرد و اقدام كند و از جملهء اين سبل و راهها راه شكوى و اظهار ظلم او نزد ديگران است .
آيه دوّم : قوله تعالى :
لا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ
« 1 »
ترجمه : خداوند دوست ندارد كسى با سخنان خود بديها را اظهار كند مگر آنكس كه مورد ستم واقع شده باشد .
كيفيت استدلال : مقدّمهاى در رابطه با مفردات اين آيه :
عدم حبّ صرفا به معناى دوست نداشتن نيست بلكه كنايه از بغض است .
الف و لام الجهر عوض از مضاف اليه محذوف است اى جهر احد .
هامش
( 1 ) سورهء نساء آيه 148 .