آن دو عموم و خصوص من وجه است :
مادّه اجتماع : اظهار عيوب با قصد مذمت و تنقيص هم سبّ است و هم غيبت .
مادّه افتراق : اظهار عيب بدون قصد مذكور ، غيبت هست ولى سبّ نيست .
مادّه افتراق : قصد مذمت باشد ولى اظهار عيب صدق نكند ، سبّ هست ولى غيبت نيست . و چون ملاكها روشن شد مىگوئيم : مذمّت و تنقيص متجاهر صحيح است و سبّ او جايز و بلكه لعنش هم جايز شد ، ولى غيبت او جايز نيست مگر به مقدارى كه رخصت داده شده و مقدار رخصت همان قدر متيقّن است كه فيما تجاهر به و فيه و عنده باشد .
[ در پايان : در مصباح الفقاهه ص 431 « 1 » مىخوانيم : اخبار مستفيضهء غيبت متجاهر تماما ضعيف السند است ، روايت هارون بن جهم به خاطر وجود احمد بن هارون ضعيف است ، روايت ابى البخترى بخاطر خود همين شخص ضعيف است ، روايت من عامل الناس . . . با همهء طرقش ضعيف است چه به طريق مشهور كه به خاطر عثمان بن عيسى ، و چه به طريق خصال كه براى زيد بن محمد و عبد اللّه بن احمد طائى و پدرش ، و چه به طريق عيون كه از امام رضا به سه طريق نقل شده و هر سه مجهول است و . . . روايت علقمه هم بخاطر صالح بن عقبه و علقمة خود ضعيف است ، و . . .
ولى در عين حال از راه ديگر جواز غيبت متجاهر را اثبات مىكند . ]
قوله : الثانى :
« تظلّم و دادخواهى »
دوّمين موردى كه نزد مشهور تعبّدا استثناء شده و غيبت در آن مورد جايز است ، چه مصلحت اهمّى باشد يا نه ، مسئلهء تظلّم و دادخواهى و شكايت از
هامش
( 1 ) مصباح الفقاهة ج 1 ص 337 تا / 340 .