تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
خود استنكافى از ظهور گناهش در آن موارد ندارد ، و اگر هم روزى ديگران فهميدند هيچ ناراحت نمىشود از اينكه ديگران او را با اين معاصى ياد كنند [ امّا نسبت به مناطقى كه خوش ندارد آنها بفهمند ، آنجاها كسى او را به اين اعمال ياد كند و . . . غيبتش جايز نيست . ] قوله : نعم : گاهى انسان از اصل ظهور عيبش ناراحت مىشود و امتناع دارد ، و گاهى از ذكر عيب متأذّى مىشود ، و گاهى نه از ظهور و نه از ذكر ناراحت نيست ولى از مذمّت و تحقير و تنقيص ناراحت است يعنى از اينكه ديگران به قصد سرزنش و در مقام مذمّت او را به اين صفات ياد كنند به رگ غيرتش برمىخورد و عصبانى مىشود ، مرحوم شيخ مىفرمايد : اين متأذّى شدن ديگر مهمّ نيست و مانع از غيبت او نمىشود و مذمّت نيز جايز است . و لذا در مسئله نهم بيان كرديم كه سبّ متجاهر جايز است البته به چيزهائى كه كذب نباشد يعنى دشنام بدهد به امورى كه در او هست مثلا بگويد : اى شارب الخمر ، اى ولد الزنا ، اى بىحيا و . . . نه به امورى كه در او نيست كه بهتان مىشود و جايز نيست . [ و گاهى هم بقدرى متجاهر بىغيرت مىشود كه حتى از تحقير و تنقيص هم بدش نمىآيد . ] قوله : و هذا : تفاوت سبّ و غيبت را يك بار در مسئله نهم آورديم ، بار ديگر هم اينجا به مناسبت مىآوريم و آن اينكه : ملاك سبّ اينست كه با قصد مذمت و تنقيص اين القاب را به او نسبت دهد چه نسبت به عيوب ظاهره يا غير ظاهره ، چه از ذكر آنها بدون تنقيص متأذى بشود يا نه ، ملاك غيبت اظهار عيب است و بيان چيزى كه از ذكر آنها ناراحت مىشود چه با قصد ذمّ و تنقيص و چه بدون آن ، پس نسبت ميان