و نزد اشخاصى ديگر غيبت آنان جايز نيست ، [ دليلى كه براى اين وجه مىآورند به دو بيان ذكر مىكنند : ]
بيان اوّل : ممكن است كسى ادّعا كند كه اخبار رخصت ، جواز ظهور دارند در كسى كه مطلقا استنكاف و امتناعى ندارد از اطلاع ديگران چه اهل بلد و چه ديگران و مصداق كامل من القى جلياب الحياء هستند [ منظور از ظهور در اينجا همان قدر متيقن است و در واقع اخبار به مصداق اكمل متجاهر انصراف دارد . ] پس كسى كه مطلقا چنين نيست بلكه در بعض بلاد متجاهر است نسبت به همان مقدار جايز الغيبة است .
و اى چه بسا افرادى كه در بلاد خو متجاهرند ولى در بلاد غربت متستّرند ، در حضر متجاهرند ولى در سفر حج و زيارت و مانند آن تستّر مىكنند تا از چشم همسفران نيفتند و كسى به آنان بىحرمتى و بىاعتنائى نكند و . . .
بيان دوّم :
قوله : و بالجمله : بيان اصلى همين است :
اصل اوّلى در اسلام نسبت به مؤمن اينست كه : احترام مؤمن و حفظ حرمت او مطلقا و در همه جا و نسبت به همهء شئوون لازم و واجب است و قيد و شرطى هم ندارد ، آنگاه غيبت كردن از او ، ذكر مساوى او ، هتك حرمت او بر خلاف اصل مذكور خواهد بود ، و در امورى كه مخالف با اصل باشند بايد به قدر ميتقّن اكتفا كنيم و قدر متيقّن جواز غيبت متجاهر در مناطق متجاهره است نه مطلقا .
قوله : فالاحوط : حالا كه مسئله از اين قرار شد كه خلاف اصل است و . . . احوط آنست كه :
در آن مناطقى و نزد آن افرادى و نسبت به آن گناهى از متجاهر غيبت كنيم كه او
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 341
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٤١