و هو المطلوب .
[ نكته : اين حديث در مورد تجسّس از عيوب ديگران است كه وادى ديگرى غير از غيبت كردن است مگر كسى بگويد مناط هر دو باب يكى است و آن ساتر بودن است . . . تا به درد باب غيبت هم بخورد . ]
روايت ششم : روايت علقمه كه از مجالس مرحوم شيخ صدوق نقل شده :
[ البته عبارت شيخ در مكاسب محاسن است كه مراد محاسن برقى است ولى مرحوم صاحب وسائل اين حديث را از امالى صدوق مجلس 22 نقل كرده است لا غير . ]
هر كس را كه با چشم خود نديدى كه گناهى مرتكب شود ، و دو شاهد عادل هم گواهى ندادند كه او گنهكار است ، چنين كسى از اهل عدالت و ستر است [ البته اگر عدالت را به حسن ظاهر بدانيم نه به وجود ملكهء نفسانيّهء عدالت ، كه در جاى خود بايد بحث شود . ] [ بدنبال اين دو موضوع اهل عدالت و ستر بودن ، دو حكم در روايت بيان شده : ]
1 - شهادت چنين انسانى پذيرفته مىشود اگرچه فى نفسه [ بينه و بين الله ] گناهكار باشد [ چون ما مأمور به ظاهر هستيم و به باطن اشخاص كارى نداريم . ]
2 - هر كس هم از چنين آدمى غيبت كند بايد بداند كه از ولايت خداوند خارج شده و در ولايت شيطان داخل گرديده است . « 1 »
كيفيت استدلال : در اين حديث دو موضوع ذكر شده و دو حكم هم آمده به نحو لفّ و نشر مرتّب ، موضوع اوّل از اهل عدالت بودن و حكم آن قبولى شهادت است ، موضوع دوّم از اهل ستر بودن و حكم آن عدم جواز غيبت است ، حال راجع به اين دو موضوع و دو حكم ، دو احتمال وجود دارد :
هامش
( 1 ) امالى صدوق ص 91 مجلس 22 حديث 3 ، وسائل الشيعه ج 8 ص 601 باب 152 حديث / 20 .