نسبت به احدى غيبت نيست ، اسائه و بدى كردن هم صدق نمىكند ، ولى در ما نحن فيه احتمالات كم است و پنجاه درصد احتمال مىدهد كه اين پسر يا برادر باشد يا آن ديگرى و لذا نسبت به هركدام اسائه صدق مىكند چون او را در معرض احتمال عيب داشتن واقع ساخته و از باب اسائه قبح عقلى و بالملازمه حرمت شرعى دارد . ولى غيبت نيست .
وجه سوّم : ذكر مذكور نسبت به معيوب واقعى از دو نفر غيبت و نسبت به غير معيوب اسائه باشد امّا غيبت بودن : چون بالاخره ولو تفصيلا هتك حرمت نشد ولى اجمالا و فى الجمله هتك سترى شده [ و علم اجمالى هم مثل علم تفصيلى منجّز است و واقع را بر مكلّف منجّز ساخته و باعث حرمت است . ]
و امّا اسائه بودن نسب به ديگرى : چون او را در معرض احتمال عيب و نقص قرار داده و همين اندازه هم ايجاد ذهنيّت نسبت به برادر دينى نبايد بكند ، پس اسائه حرام است .
قوله : قال فى جامع المقاصد : محقق ثانى در جامع المقاصد فرموده : در كلام برخى از فقهاء يا فضلاء [ نسخه بدل دارد ] چنين آمده : از شروط غيبت آنست كه : متعلّق آن محصور باشد [ يعنى معينا يك نفر يا يكى از چند نفر باشد ] پس اگر غير محصور بود غيبت نيست . بنابراين اگر در مورد مردم شهر كه افراد غير محصورى دارد مثلا تهرانيها - اصفهانيها و . . . مطلبى را گفت كه مثلا يك نفر تهرانى كذا و كذا كه اگر همين حرف را در مورد فرد خاصى مىزد او ناراحت مىشد ولى معين نكرده و كلّى گفته : يك تهرانى كذا ، روحانى كذا ، دانشگاهى كذا ، بازارى كذا و . . .
غيبت محسوب نمىشود . « 1 »
قوله : اقول :
هامش
( 1 ) جامع المقاصد ج 4 ص 27 .