يعنى غيبت نزد او مؤثّر باشد و او را حساس كند و از شخص مغتاب بدش بيايد و . . . و اينجا چون غير محصور است حساسيّتى ايجاد نمىكند و لذا آن حكمت و اثر را ندارد پس حرام نيست .
ولى به عقيدهء شيخ اين اصلا غيبت نيست و خروج موضوعى دارد چون ايشان به اخبار مستفيضه تكيه دارند و طبق آن اخبار ذكر عيب مستور و هتك ستر مستور غيبت است و در اينجا از كسى هتك حرمتى نشده .
آرى اگر ذاكر العيب ، قصد مذمت و سرزنش آن فرد را دارد در اينجا چون خود تعيير و سرزنش كردن مؤمن حرام است و او دارد كار حرامى انجام مىدهد ، بر مخاطب و مستمع لازم است كه از باب نهى از منكر جلوگيرى كند و اجازه ندهد كه كسى در محضر او به مؤمنى طعن زده و او را سرزنش و ملامت كند .
مگر اينكه احتمال دهد كه آن شخص غايب واقعا متجاهر و متظاهر بالفسق است و ذكر او ايرادى ندارد كه در اين فرض به حكم اصالة الصحة در فعل و قول مسلم ، كار گوينده را حمل بر صحّت مىكند ، و ديگر نهى از منكر هم موضوعيّتى نخواهد داشت .
قوله : و الظاهر : اين فراز استدراك از فيجب على السامع . . . است : يعنى تا به حال مىگفتيم از باب نهى از منكر ردع و جلوگيرى واجب است امّا حالا مىگوئيم : بلكه نسبت به ذمّ و تعيير شخص مجهول العين ، ردع هم لازم نيست البته اگر اين مذمّت بجا بوده و شخص مجهول واقعا مستحق اين مذمّت باشد [ كه يك نمونهاش متجاهر به فسق بود ولى نمونههاى ديگرى هم دارد كه كسى به حرف پدرش گوش نداده و اين گوينده او را مذمّت مىكند و . . . ] اگرچه مستحق مذمّت به نحو مواجهه و روبروئى را نداشته و نيز مستحق سرزنش با ذكر نام و نشان
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 299
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٩