تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
اگر مراد گوينده اين باشد كه اغلب اهل اين طائفه يا شهر [ نصف آنها ، ثلث آنها ، دو ثلث آنها و . . . ] چنين و چنان هستند ، آيا غيبت محسوب مىشود ؟ مىفرمايد : چون شبهه محصوره است همان وجوه ثلاثه‌اى كه در بالا ذكر شد در اينجا هم مىآيد . قوله : و بالجمله : مدار در تحريم غير از صدق غيبت است و ميان آن دو عموم و خصوص من وجه است . مادّه اجتماع : ذكر عيب مستور با قصد مذمت و تنقيص . مادّه افتراق : ذكر عيب مستور بدون قصد مذمت ولى از موارد مستثنيات باشد كه غيبت هست ولى حرام نيست . مادّه افتراق ديگر : ذكر عيب ظاهر با قصد مذمت و تنقيص كه حرام هست ولى غيبت نيست . قوله : الثانى : مطلب دوّم از چهار امرى كه در باب غيبت ذكر مىكنيم و مطلب سوّم از مجموعهء مطالب غيبت [ مطلب اوّل بحث حكمى و مطلب دوّم بحث موضوعى بود . ] پيرامون كفّارهء غيبت است : بطور كلّى هر گناهى كفّاره‌اى دارد ، يعنى عاملى كه بر روى گناه سرپوش مىگذارد و آن را بكلّى مىشويد و از نامهء عمل انسان پاكسازى مىكند . حال سئوال اينست كه : كفّارهء غيبت چيست ؟ چه عاملى آن را محو و نابود مىكند ؟ مقدّمه : برخى از امور صد در صد حقّ الله است يعنى بين المكلّف و بين الله است