اگر مراد گوينده اين باشد كه اغلب اهل اين طائفه يا شهر [ نصف آنها ، ثلث آنها ، دو ثلث آنها و . . . ] چنين و چنان هستند ، آيا غيبت محسوب مىشود ؟
مىفرمايد : چون شبهه محصوره است همان وجوه ثلاثهاى كه در بالا ذكر شد در اينجا هم مىآيد .
قوله : و بالجمله : مدار در تحريم غير از صدق غيبت است و ميان آن دو عموم و خصوص من وجه است .
مادّه اجتماع : ذكر عيب مستور با قصد مذمت و تنقيص .
مادّه افتراق : ذكر عيب مستور بدون قصد مذمت ولى از موارد مستثنيات باشد كه غيبت هست ولى حرام نيست .
مادّه افتراق ديگر : ذكر عيب ظاهر با قصد مذمت و تنقيص كه حرام هست ولى غيبت نيست .
قوله : الثانى : مطلب دوّم از چهار امرى كه در باب غيبت ذكر مىكنيم و مطلب سوّم از مجموعهء مطالب غيبت [ مطلب اوّل بحث حكمى و مطلب دوّم بحث موضوعى بود . ] پيرامون كفّارهء غيبت است :
بطور كلّى هر گناهى كفّارهاى دارد ، يعنى عاملى كه بر روى گناه سرپوش مىگذارد و آن را بكلّى مىشويد و از نامهء عمل انسان پاكسازى مىكند .
حال سئوال اينست كه : كفّارهء غيبت چيست ؟ چه عاملى آن را محو و نابود مىكند ؟
مقدّمه :
برخى از امور صد در صد حقّ الله است يعنى بين المكلّف و بين الله است
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 304
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٣٠٤