ديگران را به عجب وامىدارد يعنى آنها را مىخنداند [ مثل كسى كه با حركات خاص ويژگى كسى را حكايت مىكند و دلقكبازى درمىآورد تا مردمان دنيائى را بخنداند ] و اگر تعجّب باشد يعنى خود را از امرى متعجّب كرده و مىگويد :
من از فلانى متعجّب هستم كه شربخمر كرد ، دروغ گفت و . . .
عامل نهم : تبرّم : مادّه برم به معناى ضجر و سأم يعنى ملالت و دلگيرى است و در اينجا مراد اغتمام است كه ذيلا در تنبيه بعدى مبسوطا خواهد آمد و اجمالش اينكه از مشكلات برادر دينى ناراحت و غمگين است و در مقام اظهار همدردى عيوب مستور او را فاش مىكند .
عامل دهم : تزيّن : يعنى خود را آراستن و زينت دادن به قيمت ريختن آبروى ديگران ، مثلا مىگويد : الحمد لله كه ما متكبر نيستيم ، تعريض به اينكه فلانى متكبر است . الحمد لله كه ما از اموال بيت المال سوء استفاده نكرديم ، الحمد لله كه ماميل به حكّام ظالم نداريم ، از اعوان ظلمه نيستيم ، اهل قمار و شراب نيستيم ، خانوادهء ما چنين و چنان نيستند و . . . و در همهء اينها متعرّض شخص ديگر است و گوشه و كنايه مىزند به او و حرفهايش معنىدار و بودار است . « 1 »
قوله : ثم انّ : تنبيه چهارم : اينكه انسان پشتسر ديگرى سخنى مىگويد و اسرار مخفى او را فاش مىكند و او را به ياد مىآورد دوگونه است :
1 - گاهى غيبت جلّى است يعنى ذكر الشخص به گونهاى است كه همگان مىفهمند و خود گوينده هم برايش غيبت بودن اين ذكر واضح است .
2 - ولى گاهى غيبت خفىّ است و در اثر حبّ مفرط نسبت به شخص يا در اثر بغض مفرط نسبت به ديگرى [ كه هم حبّ و هم بغض يعمى و يصمّ ] از او غيبت مىكند و نمىداند كه غيبت است .
هامش
( 1 ) مستدرك الوسائل ج 9 ص 117 باب 132 حديث 19 .