به عنوان مثال : دوستى دارد كه در داخلهء زندگىاش مشكلاتى و گرفتاريهائى وجود دارد ، و اين شخص واقعا از آن مشكلات ناراحت و متأسف است و دوست دارد مشكلات رفيقش بر طرف شود ، آنگاه روى دلسوزى و از باب اظهار همدردى نزد اين و آن ، آن دوست را ياد كرده و با نام و نشان مشكلات او را بيان مىكند و اسرارى را كه هرگز نمىخواست ديگران بفهمند بازگو مىكند .
و بيچارهء فلكزده خيال مىكند كه بدين وسيله با مؤمنى همدردى كرده و در غم او شريك شده و ثواب كسى را كه براى مصائب مؤمنى ناراحت مىشود را برده و . . . در حالى كه غيبت كرده و هتك ستر نموده و همدردى راه ديگرى دارد و آن اينكه بدون ذكر اسم بگويد : متأسفانه برخى از مؤمنين ، مؤمنات ، يا دوستان ما فلان و فلان مشكلات را دارد و افسوس كه ما از عهدهء حلّ آنها برنمىآئيم و . . .
ولى شيطان گولش زده و او را وادار مىكند به ذكر اسم و هتك ستر و از اين باب غيبت او مىشود .
قوله : بقى الكلام : تنبيه پنجم : گاهى انسان در حضور فرد يا افرادى از كسى غيبت مىكند و خلاصه اينكه مخاطب و مستمعى دارد اين قطعا غيبت و حرام است .
ولى گاهى به تنهائى با خود حديث نفس مىكند و عيوب ديگرى را بازگو مىكند ، و يا عملا حركات ديگرى را حكايت مىكند و . . . سئوال اينست كه : آيا اينهم غيبت است يا خير ؟
ظاهر اكثر فقهاء اينست كه : آرى اينهم غيبت است و موضوعا داخل است ، آرى ممكن است حكما مستثنى باشد و بعض از فقهاء فرمودهاند :
همانطورى كه اگر دو نفر از عيب كسى باخبرند و نزد يكديگر آن عيب را ذكر كنند اين غيبت است ولى حرام نيست هكذا اگر به تنهائى و نزد خويش حديث
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 297
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٧