كلمه را اين گونه نقل كرده : مثل ان يستشعر من انسان انّه سيقصده او يشهد عليه بشهادة فيبادر قبل ذلك بذكر مساويه و عيوبه للطعن عليه حتّى يسقط شهادته « 1 »
يعنى شخصى دسته گلى به آب داده و كار خلافى كرده و شخص ديگر كه از آن مطلع است براى مصلحت نظام در راه است و مىآيد تا آن كار خلاف را بگويد ولى متخلّف پيشاپيش معايبى را از او نزد امير يا وزير يا مدير بيان مىكند و چهرهء او را خدشهدار مىكند تا اگر فردا رسيد و خلاف اين شخص را گفت ، امير بدان اعتنا نكند .
عامل پنجم : سوء ظنّ : در اثر سوء ظنّى كه پيدا كرده معايب او را بر زبان مىآورد مثلا خيال مىكند كه فلانى از او بدگوئى كرده يا رندى بدروغ خبر آورده كه فلانى پشتسر شما چنين و چنان گفت ، او هم سادهلوحانه باور كرده و شروع مىكند به بدگوئى و پشتسر فلان و به همان معايب او را مىگويد .
عامل ششم : حسد و رشك : كه در واقع مهمترين عامل غيبت همين امر است . گاهى افرادى در دوران تحصيل تنبلى و تنپرورى كرده و سرگرم شب نشينيهاى بىجا بوده و دانشى نياندوخته و اينك تهيدست و مفلوك عمر مىگذراند و مرگ تدريجى دارد ولى اقران و اصدقاء او از فرصتها استفاده كرده و كوشش علمى نموده و به مراتبى رسيدهاند ، دكتر شدهاند ، مهندس گرديدهاند ، فيلسوف و مرجع تقليد و . . . شدهاند و او براى فرو نشاندن آتش شعلهور حسد كه يأكل الأيمان كما تاكل النار الحطب شروع مىكند به غيبت كه فلانى در دوران تحصيل چنين و چنان بود .
عامل هفتم : سخريّه : يعنى در مقام استهزاء و مسخره كردن شخص مىگويد : فلانى آيت الله است ، فلانى پزشك است ، فلانى فيلسوف است و . . .
عامل هشتم : تعجيب يا تعجّب : اگر تعجيب باشد به معناى اينست كه :
هامش
( 1 ) هداية الطالب ص 84 .