فى المثل در مقام ردّ سخن او مىگوئيم : من از فلانى متعجّبم كه اينهمه ادّعاى فضل و كمال دارد ولى در اين مطلب بديهى البطلان گير كرده و دچار اشتباه شده ، كنايه از اينكه : فلانى با اينهمه آوازه بسيار كودن و داراى بلادت و غباوت است كه حتّى بديهيّات را تشخيص نمىدهد ، اين نيز غيبت است .
[ و بلكهاى چه بسا عبرت است كه انسان هر اندازه بزرگ و نابغه باشد ولى و ما اوتيتم من العلم الّا قليلا و خود ذاتا ناتوان است و گاه يك مطلب بديهى هم چهبسا از ذهن او غايب شود . ] آرى بگونهء ديگرى و محترمانه مىتوان آن نظريّه را نقّادى كرد بدون اينكه غيبت شود .
مثلا بگوئيم : اين طرز استدلال تالى فاسد دارد و مستلزم المحال است و يك مطلب بديهى البطلانى را بدنبال دارد مثلا مستلزم تناقض است و لذا باطل است ، كه اين ايرادى ندارد زيرا كه اصل لازم بديهى البطلان است ولى اينكه اين استدلال مستلزم آنست و بينهما ملازمه است اى چه بسا ملازمه نظرى بوده و صاحبنظر به آن پى نبرده و يا فرصت كافى نداشته تا به آن برسد و . . .
[ و چه خوب است كه انسان اگر به مطلبى هم ايراد دارد محترمانه آن را نقد كرده و محاسن آن مطلب يا صاحبنظر را هم متذكر شود و مگس صفت نباشد كه بر روى زخم مىنشيند بلكه عيسى گونه باشد كه محاسن را هم مىبيند و براى يك اشتباه كوچك كلّ كتاب را زير سئوال نبرد ، براى يك بيان اشتباه تمام زحمات استادش را ناديده نگيرد و منصفانه قضاوت كند و نظر بدهد . كه قضاوت در رابطه با آبروى ديگران كمتر از قضاوت در امور جانى و مالى مؤمنان نيست . ]
قوله : و قد وقع : ما وقتى به كتب بزرگان مراجعه مىكنيم ، مىبينيم گاهى از همين نمونهاى كه ذكر كرديم واقع شده يعنى بزرگى در ردّ نظريّهء بزرگ ديگر خيلى مبالغه كرده و بشدّت آن را سركوب كرده و با تعابيرى كوبنده با آن برخورد كرده .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 292
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٩٢