و منها الاشارة « 1 » ]
باز نتيجه مىگيريم كه غيبت ابعاد گستردهاى دارد و اختصاص به غيبت گفتارى ندارد گرچه غيبت لسانى از اكمل مصاديق غيبت است ولى اختصاص به او ندارد و اينك به اهمّ ابعاد آن اشاره مىكنيم :
1 - غيبت لسانى : نواقص كسى را پشتسرش و پيش ديگران به زبان بيان كردن .
2 - غيبت اشارهاى : ذكر عيوب مؤمن با اشارهء چشم و ابرو و سر و دست .
3 - غيبت عملى : عملا عيوب كسى را براى ديگرى حكايت كردن ، مثلا مثل آدم اعرج راه برود ، مثل انسان احول نگاه كند ، مثل آدم مؤوف اللسان حرف بزند و . . .
4 - غيبت كتابتى : در نامه يا مقاله يا كتابى نقائص و عيوب مؤمنى را بيان كند كه مىگويند : القلم احد اللسانين ، انسان دو زبان دارد : زبان گفتار و زبان نوشتار .
قوله : و من ذلك : از جملهء مصاديق بارز ذكر الشخص بعيبه ، مطلبى است كه ذيلا مىآوريم و اغلب نويسندگان ، گويندگان ، صاحبنظران ، مصنّفين و مؤلّفين ، مدرّسين و نقّادان سخن به آن مبتلا هستند [ و مع الاسف اگر تقواى علمى نباشد اين ابتلاء بيشتر خواهد بود . ] و آن اينكه : نظريّهاى را از دانشمند مؤمنى مىخوانيم و دلائل آن را مطالعه مىكنيم ، سپس در مقام ردّ آن نظر و تقبيح و مستهجن شمردن آن خيلى مبالغه و زيادهروى مىكنيم بگونهاى كه هر خواننده و شنوندهاى مىفهمد كه ما سوء قصد داريم و مىخواهيم با اسلحهء قلم و بيان ، آن شخصيّت را ترور كنيم و او را بكوبيم .
هامش
( 1 ) هداية الطالب ص 84 .