به فتح خاء و به معناى خلقت و بدن او باشد ، يا به ضم خاء به معناى خلق و اخلاقيات و كيفيات نفسانيّهء او باشد ] يا در فعل و عمل او ، يا در معاملهء او [ به معناى دادوستد باشد كه در اين جهات تطفيف و . . . دارد ، يا به معناى مطلق معامله و معاشرت و برخورد با ديگران باشد كه در اين جهات عيب و نقصى دارد . ] يا به مذهب و دين او مربوط است ، يا جهل [ كه فلانى مجهول الحال است و نمىدانيم در عقيده داراى چه اعتقادات و مرامى است آيا فطحى مذهب است و . . . كه اين خود قدحى در مذهب او است . ] و امثال ذلك . « 1 »
[ البته در مستدرك الوسائل اين گونه آمده : و وجوه الغيبة تقع بذكر عيب فى الخلق و الخلق و العقل و الفعل و المعاملة و المذهب و الجهل و اشباهه . ]
قوله : و قيل : مراد از اين قائل ، جناب شيخ ورامّ بن ابى فراس در مجموعهء ورامّ يعنى تنبيه الخواطر ص 125 ، و جناب شهيد ثانى در كشف الريبه عن احكام الغيبة ص 60 و 61 ، و بقول شهيدى : جناب سيّد نعمة الله جزائرى در انوار نعمانيّه است . ]
حال اين بزرگواران براى هريك از مصاديق غيبت كه قبلا ذكر شد و در حديث هم بدان اشاراتى رفته بود ، مثالهاى متعدّدى را بيان كردهاند و آن اينكه :
امّا عيوب بدنى : مثل اينكه غيبتكننده در مورد غيبت شده بگويد :
فلانى اعمش است [ چشمش بيمارىاى دارد كه مرتّب از آن آب جارى است . ]
فلانى احول است [ چشم چپ ، يكى را دوتا مىبيند . ] فلانى اعور است [ واحد العين . ]
فلانى اقرع است [ كچل است و موهاى سرش بر اثر بيمارى به كلى ريخته و كلّهاش تاس شده ] فلانى قصير و قد كوتاه است .
هامش
( 1 ) مستدرك الوسائل ج 9 ص 18 باب 132 حديث / 19 .