بود مقيّد كرده بود غيبت را به صورت ذكر عيب مستور و با اين مقيدات آن مطلقات را تقييد مىكنيم [ ضمنا اين مطلق و مقيد متوافقان نيستند زيرا اخبار مستفيضه نفى و اثبات دارد يعنى ابتدا غيبت بودن ذكر عيب مستور را گفته و سپس غيبت نبودن ذكر عيب جلّى را پس جاى تقييد است . ]
قوله : فيكون : نتيجهء عمل به اخبار مستفيضه آنست كه : ذكر الشخص در محضر ديگران و بيان پارهاى از عيوب ظاهرهء او كه از ناحيهء ذكر ، اطلاعات جديدى عائد شنونده نشد كه قبلا نمىدانست و بعدا بطور عادت و بدون ذكر نمىدانست ، بلكه مطلبى بود كه او نيز مىدانست . چنين ذكرى غيبت نيست .
[ پس طبق اين بيان در غيبت دو امر معتبر است :
1 - عيبى باشد كه تا لحظهء ذكر و بيان ، شنونده از آن خبر نداشت .
2 - در آينده هم از طريق عادى و بدون خبر مخبرى آگاه نمىشد . و اگر يكى از دو امر مذكور نباشد غيبت هم نيست . ]
و وقتى غيبت نبود پس حرام هم نيست مگر عناوين ديگرى پيدا شود . مثلا گوينده با بيان اين عيب ظاهر در مقام مذمت و تنقيص شخص و به قصد اهانت اين كلمات را گفته كه نفس تعيير و سرزنش مؤمن حرام است ، يا اينكه ذاكر هم قصد سوء ندارد ولى وصف از اوصافى است كه مقول فيه شأنش از اتصاف به آنها اجلّ است و ابا و امتناع دارد از اسناد آن صفات به او .
[ مثلا به عالم دينى بگوئيد : فلانى شاعر است و . . . ] باز چون اين تعبيرات موجب ايذاء مؤمن است از باب ايذاء المؤمن ، استخفاف او ، مذمت او ، تعيير او و . . . حرام مىشود نه از باب غيبت [ و ثمره آنجا ظاهر مىشود كه هم از اين بابها حرام باشد و هم از باب غيبت كه تعدّد اسباب موجب تعدد مسبّبات شده و عقاب متعدّد مىشود . ]
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 285
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٥