[ كه خود اين سه فرض پيدا مىكند : ]
فرض اوّل : شيئى مقول عيب است ، ظاهر و آشكار هم هست ، و ضمنا نه قائل و گويندهء اين عيب و نقص و ناقل آن قصد ذمّ و تنقيص دارد و در مقام مذمّت اين نقص را مىگويد و نه وصف از اوصافى است كه مشعر به ذمّ باشد [ نظير پارهاى از لقبها كه مشعر به ذم هستند همانند فاسق - فاجر ، شارب الخمر و . . . در مقابل لقبهاى مشعر به مدح مثل رضا ، صادق و . . . و در مقابل لقبهائى كه نه مشعر به مدح است و نه به ذمّ . ]
[ مرحوم شيخ براى اين قسم مثالى تدارك نديده ولى شايد بتوان اين مثال را آورد كه : در باب امام جماعت يكى از شروط اينست كه : مؤوف اللسان نباشد يعنى آفتى در زبانش نداشته باشد مثلا الثغ نباشد يعنى حرفى را به حرف ديگر تبديل نكند مثلا س را به ث ، لام را به راء و . . . ، اليغ نباشد يعنى زبانش شل است و بعضى حروف را مىخورد و تندتند مىگويد و نمىتواند حق هر حرفى را اداء كند ، و مثلا تمتام يا فأفاء يا سمسام و . . . است يعنى حرف ت يا ف يا س را چند بار بايد تكرار كند تا بتواند آن كلمه را اداء كند مثل س س س سلام . حال كسى اين نقص را دارد ، نقص آشكار هم هست و شما مىگوئيد : اين نمىتواند امام جماعت باشد و قصد تنقيص هم نداريد ، وصف هم مشعر به ذمّ نيست . ]
حكم اين قسم آنست كه مرحوم شيخ مىفرمايد : چنين چيزى موضوعا از غيبت خارج است زيرا كه با گفتن اين كلام مقول فيه متأثر نمىشود و كراهتى برايش حاصل نمىشود نه از حيث اظهار يك نقصى ناراحت مىشود ، چون نقص خودبخود ظاهر است ، و نه وصف خودبهخود مشعر به ذمّ است و نه گوينده قصد مذمت دارد پس از هيچ جهتى ذكرك اخاك بما يكرهه ، ان تقول فيه ما ستره الله و . . . نيست . پس غيبت نيست .
7 و 8 - قوله : و ان كان :
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 282
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨٢