الانتقاص و الذمّ كه در پايان مسئله قصد را معتبر دانستند ، پس بدون قصد غيبت نيست و اين كلام با بيانات ما منافى است . حال چه بايد كرد ؟
شيخ مىفرمايد : ممكن است تنافى را به اين نحو برداريم : اوصافى كه شخص با آنها ياد مىشود دو دسته مىباشند :
1 - اوصافى كه داراى دو جنبه بوده و بر دو وجه قابل واقع شدن هستند يعنى هم قابليت دارد كه بر وجه مدح به كار رود و هم بر وجه ذمّ ، مثلا فلانى بذل و بخشش فراوان دارد ، ممكن است منظور از اين كلام ستايش او به كرم و بخشندگى و ايثار باشد و ممكن است منظور سرزنش او به اسراف كارى باشد و . . .
2 - اوصافى كه داراى يك جنبه هستند يعنى يا بر وجه مدح واقع مىشود مثلا مىگوئيم : فلانى عادل است كه صد در صد مدح است چون عدالت ممّا ينبغى فعله است و يا فقط بر وجه ذمّ واقع مىشود مثل : فلانى ظالم است و . . .
حال شهيد كه فرمود : به قصد انتقاص و ذم بگويد : منظور در آن بخش اوّل است يعنى اوصاف ذات الوجهين و امّا در بخش دوّم [ كه محلّ بحث ما است . ] قصد ذمّ و انتقاص مستقلا لازم نيست بلكه قصد خود كلام را دارد و قصد آن البته جداى از قصد انتقاص نيست و چون سبب انتقاص است در واقع قصد سبب قصد مسبب هم هست .
[ حالا توجيه مذكور در كلام شهيد صحيح باشد يا نه ما تابع اطلاقات هستيم و در آنها قيد قصد ذمّ و انتقاص نيامده است . ]
6 - قوله : و ان كان المقول : صورت سوّم از پنج صورت قسم چهارم ، و صورت ششم از مجموعهء هشت صورت مورد بحث : شيئى مقول عرفا يا شرعا نقص و عيبى است در مورد مقول فيه و بر حسب حال او ولى عيبى است ظاهر و جلّى و بر شنونده مخفى نيست
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 281
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٨١