تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
هم هست ولو مستقيما آن مسبّب را بعنوانه الاصلى قاصد نباشد . باز هم نتيجه اينست كه قصد مذمت و تنقيص باشد يا نه نفس اشاعهء سرّ مؤمن حرام است . قوله : و كيف كان : استشهاد امام به آيه براى دخول فرد خفى باشد يا نه ، اصل مسئله مسلّم است كه : اذاعه و اشاعه چيزهائى كه سبب مهانت و خوارى مؤمن مىگردد ، و او را از چشم مردمان مىاندازد ، از اعتبار ساقط مىكند و سبب هتك حرمت او مىشود حرام است . و دليل حرمت هم عقل است كه اينها را ظلم در حق مؤمن مىداند و هم آيهء شريفه كه شياع فاحشه را باعث عذاب اليم مىداند و هم رواياتى كه تحت عناوين مختلف در ابواب مختلف اين مسئله را تحريم كرده . قوله : فى الجملة : يعنى قطع نظر از اينكه با قصد تنقيص و تعيير حرام باشد يا مطلقا . قوله : و انّما الكلام : از جهت افشاء سرّ مؤمن و . . . بلاشك حرام شد ولى آيا اين اظهار عيب مستور آن هم نه به قصد تنقيص بلكه به قصدهاى ديگر ، غيبت هم هست ؟ [ تا در نتيجه از دو باب و به دو يا چند عنوان حرام باشد و تعدّد اسباب موجب تعدّد مسببات شود و عقاب متعدد گردد . ] يا غيبت نيست ؟ شيخ اعظم ره مىفرمايد : مقتضاى اخبارى كه در باب غيبت ذكر كرديم از اوّل تا به آخر [ چه ده روايت اوّل باب ، چه اخبارى كه به عنوان ذكرك اخاك بما يكرهه بيان شد . چه اخبار مستفيضه‌اى كه تفصيل داده بود ميان ذكر عيب مستور و ظاهر كه چهار حديث بود و چه اخبارى كه هنوز ذكر نشده است . ] اينست كه اينهم غيبت است زيرا در هيچيك از روايات سخن از قصد ذمّ و تنقيص به ميان نيامده و تنها سخن از اينست كه : گوينده چيزى را بگويد كه انسان غايب از آنها