ب : نظائر اين تعبير را در عرف اگر دقّت كنيم به اين نتيجه مىرسيم ، فى المثل شخصى در خفاء شما كارهائى كرده و توطئههائى چيده و شما وقتى خبر مىشويد مىگوئيد : فلانى دوست ندارد من فلان كار را بكنم ، كه اين « دوست ندارد » مجرّد كراهت باطنى نيست بلكه مراد همان اعمالى است كه انجام مىدهد و حبّ مقدّمهء آنها است .
يا مثلا مىگوئيم : آمريكا دوست ندارد ما مستقل باشيم ، اين صرف عدم حبّ باطنى نيست بلكه مراد اينست : كارهائى عليه ما انجام مىدهد كه از آنها كشف عدم حبّ مىشود ، پس مجرّد حبّ منظور نيست بلكه عمل منظور است حال به قصد اشاعهء فاحشه باشد يا به اين قصد نباشد . ]
3 - قوله : مع انّه : اذاعهء سرّ و اشاعهء فاحشه دو مصداق دارد :
1 - اشاعهء سرّ به قصد مذمّت و تنقيص و استخفاف مؤمن .
2 - اذاعهء سرّ نه به قصد مذكور بلكه به قصدهاى ديگر از قبيل بيان واقع و . . .
حال فرد اوّل ، مصداق اتمّ و اكمل و فرد جلّى اشاعهء سرّ است و فرد دوّم مصداق خفّى آنست ، آنگاه اگر بگوئيم : استشهاد امام عليه السّلام به آيهء شريفه براى دخول فرد اوّل در عموم آيه است ، اين چندان كثير الفائده نيست چرا كه فرد جلّى حتما داخل است و نيازى به تنبيه امام ندارد .
آرى اين فرد خفّى است كه نياز به تنبيه دارد و ممكن است ديگران از دخول آن در عموم آيه با خبر نشوند و غافل بمانند و شكّ داشته باشند و لذا امام متعرّض آن فرد است و اينست كه موجب كثرت فائده در تنبيه امام مىباشد و در حقيقت امام مىخواهد بفهماند كه قاصد سبب قاصد مسبّب هم هست [ يعنى گويندهاى كه قاصد خود اين كلام است و اين كلام سبب اهانت و اذاعهء سرّ است كه اهانت مسبّب از آنست و كسى كه قاصد سبب است در واقع مع الواسطه قاصد مسبّب
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 278
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٨