و عدم آن را نقص مىداند ، ولى واقعا مجتهد نيست ، و واقعا هم مجتهد نبودن در حق او نقص نيست . [ رأى نوع اينست و رأى شخصى ملاك نيست . ]
در اين فرض هم مىخواهيم بگوئيم : اگر كسى گفت فلانى مجتهد نيست غيبت نكرده است . و از اين باب حرام نيست ، آرى گاهى از جهات ديگر چه بسا حرام باشد [ مثلا فلانى بعد از سى سال درس خواندن هنوز مجتهد نشده و قصدش از اين كلام تعريض به بلادت و غباوت [ كند فهمى و كودنى ] يا تنبلى و تنپرورى آن شخص است و . . . اگر اين جهات مطرح شد البته غيبت مىشود و حرام است ولى قطع نظر از اين جهات ، گفتن اينكه : فلانى مجتهد نيست ، غيبت نيست .
4 - و اگر شيئى مقول [ وصفى كه به زبان آمده و پشتسر كسى او را متصف به آن كردهايم ] در حقّ مقول فيه [ شخصى كه اين وصف در رابطهء با او ذكر شده ] واقعا عيب باشد و نقص به حساب آيد ، چه عيب و نقص شرعى [ مثلا بگوئيم :
فلانى نجس و پاكى را مراعات نمىكند ، فلانى در امر دين بىمبالات است ، در نماز اهل مساهله است و . . . ] و چه نقص عرفى باشد [ مثل عيبى در خلق و روحيّات او يا در خلقت و صورت ظاهر و بدن او مثل اعمش بودن ، اعرج بودن و . . . ] خود اين قسم چهارم داراى پنج صورت است كه در مجموع با سه صورت قبل هشت صورت مىگردد :
صورت اوّل : شيئى مقول عيب است ، براى شنونده هم مستور است ، از آشكار شدن آن بر ديگران هم استنكاف و امتناع دارد ، گوينده هم در مقام انتقاص و به قصد مذمت و تنقيص اين عيب را بيان مىكند .
شيخ ره مىفرمايند : چنين فرضى قطعا غيبت است و بلكه مصداق اكمل آن و قدر متيقن از افراد غيبت است كه همهء جهات را دارد و تمام ادلّه اين فرض را شامل است .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٧٤