بر او پوشانده و ديگران خبر ندارند .
و امّا امر ظاهر و آشكار مثل حدّه [ كه وقتى عصبانى مىشود چشم از حدقه بيرون مىآيد ، يا در وقت عادى هم چشم كسى تند و تيز است ] و عجله [ فلانى خيلى عجول است ] و . . . اينها غيبت نيست ، و بهتان هم آنست كه چيزى را به او نسبت دهى كه در او نيست . « 1 »
قوله : و هذه الاخبار : مرحوم شيخ از اين چهار روايت نتيجه مىگيرند كه در باب غيبت شرط است كه عيب از عيوب مستوره باشد و چيزى را كه بر ديگران آشكار و منكشف نيست به زبان بياورى . پس ذكر عيوب ظاهره غيبت نيست .
قوله : و يؤيّد ذلك : مؤيّد ديگر براى اينكه غيبت عبارتست از ذكر عيب مستور نه مطلق العيب ، كلامى است از جوهرى در كتاب صحاح اللغة ، ايشان در تعريف گفتهاند :
غيبت آنست كه انسان پشتسر انسان ديگرى كه مستور است به چيزهائى تكلم كند و سخنانى بگويد كه انسان ديگر اگر بشنود مغموم و ناراحت گردد . « 2 »
كيفيت استدلال : مرحوم شيخ مىفرمايد : در مجموع سه احتمال در كلام جوهرى وجود دارد :
1 - مراد از انسان مستور يعنى انسان مستور از حيث آن عيبى كه در او هست يعنى كلمهء مستور در واقع وصف به حال خود انسان نيست بلكه شبيه وصف به حال متعلق است و در واقع مراد اينست كه عيبى در انسان وجود دارد كه آن عيب مستور است و شنونده از آن خبر ندارد و گوينده آن عيب مستور را آشكار مىكند .
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 8 ص 604 باب 154 حديث / 2 .
( 2 ) الصحاح ج 1 ص 196 مادّهء غيب .