انتقاص و مذمّت را در تعريف اخذ كرده و از طرفى سه مورد مذكور را از غيبت شمرده و اينها باهم نمىسازند .
قوله : و الاولى : مرحوم شيخ پس از ذكر اخبار غيبت در مطلب اوّل و ذكر تعاريف غيبت از كلمات قوم در مطلب دوّم در اين فراز درصدد يك نتيجهگيرى و جمعبندى مقطعى هستند كه در حقيقت بيان ثمره و نتيجهء دو احتمالى است كه در ماء موصوله در تعاريف ، ذكر كردند و تقويت يكى از دو احتمال : مىفرمايند :
اگر ما كراهت را در تعاريف [ كه مىگفتند : يكرهه ، يغمّه و . . . ] به خود كلام ارجاع دهيم و بگوئيم : منظور كراهت نفس كلام مىباشد نه كراهت نفس عيب و وصف ، نتيجه همان است كه قبلا هم گفتيم و آن اينكه : غيبت عبارت مىشود از : ذكر الانسان بكلام يسوؤه ، و دائرهء غيبت وسيع مىشود زيرا كراهت كلام يا بخاطر اينست كه : موجب اظهار عيب مستور مىشود ولو گوينده قصد انتقاص و مذمت ندارد ، و يا بخاطر اينست كه ولو عيب مستور نيست ولى ذكر آن موجب انتقاص طرف مىگردد كه آن هم يا بخاطر قصد متكلّم است كه در مقام انتقاص و به اين قصد اين كلام را مىگويد .
و يا بخاطر اينست كه : خود كلام منقص و موجد نقص است ولو گوينده قصدى ندارد مثل القابى كه مشعر به ذم هستند . هر يك از اين سه مورد غيبت خواهد بود .
و امّا اگر كراهت را به خود وصف ارجاع دهيم و ماء موصوله را به نفس العيب بزنيم و احتمال اوّل را بگيريم بايد بگوئيم : قطعا مراد كراهت وجود عيب نيست ، پس ناچار بايد مراد كراهت ظهور آن باشد و در نتيجه تعريف غيبت اختصاص پيدا مىكند به صورت اول از سه صورتى كه در احتمال قبلى ذكر شد يعنى غيبت آنجائى است كه امر مستور و عيب مستورى را اظهار كند و امّا بيان
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 268
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٦٨