عيوب ظاهره به هر قصدى غيبت نيست . پس دائرهء غيبت ضيق شد و تنها اظهار عيوب مستوره را مىگيرد .
[ البته قبلا كه مرحوم شيخ ما يكرهه را معنا مىكردند دو احتمال دادند : 1 - كراهت ظهور 2 - كراهت ذكر ، حال اگر احتمال ثانى را هم بگيريم ديگر فرقى ميان اينكه مراد از موصول نفس عيب باشد يا مراد نفس كلام باشد ، نخواهد بود و هر دو دائرهشان وسيع مىشود و اختصاص به عيب مستور ندارد .
ولى اينجا كراهت ظهور را تنها مطرح كردند و كراهت ذكر را نياوردند در حالى كه رواياتى كه قبلا آوردند صحبت از ذكرك اخاك . . . يعنى كراهت ذكر بود چه به عيب مستور باشد يا ظاهر ولى به قرينهء روايات بيشترى كه ذيلا خواهند آورد و در آنها سخن از عيب مستور است اين سخن تاييد مىشود كه مراد ظهور عيب باشد . ]
قوله : و يؤيّد : يك شاهد بر اين احتمال كه مراد كراهت خود وصف باشد ، همان مطالبى است كه گذشت در رابطه با سه تعريف اوّل كه موصول را به من العيوب ، من السوء و . . . تفسير كرده بود .
و شاهد دوّم بر اينكه مراد كراهت نفس عيب باشد آن هم به معناى خصوص ظهور العيب ، عبارتست از : اخبار مستفيضهاى كه دلالت دارد بر اينكه : مقول يعنى عيبى كه ذكر شده امر مستور و پوشيده و غير منكشفى باشد و آن روايات عبارتند از :
1 - روايت عيّاشى از ابن سنان : غيبت آنست كه بگوئى در مورد برادرت آنچه را كه در او هست [ و الّا بهتان مىشود ] آن هم از چيزهائى كه خداوند آنها را مستور داشته « 1 » [ يعنى ديگران خبر ندارند ، پس غيبت بيان عيب مستور است نه
هامش
( 1 ) تفسير عياشى ج 1 ص 275 ، وسائل الشيعه ج 8 ص 602 باب 152 حديث / 22 .