فلانى چشمش كذا است ، دماغش كذا و . . . ] يا نقصى در دين او است [ مثلا بگويد : فلانى در امور دين لاابالى است ، اعتقاداتش كذا ، نمازى كه مىخواند كذا و . . . ]
و يا نقصى در متعلقين و متعلقات او باشد « 1 » [ مثلا فلانى با افراد پست و لئيم نشستوبرخاست دارد ، از خاندان پستى زن گرفته و . . . ]
شيخ اعظم مىفرمايد : اين تعريف نيز ظهور دارد در اينكه مراد از ما يكره يعنى كلامى كه مكروه دارد ، چون فرمود : سواء كان به نقص كه حرف باء را آورد يعنى ذكر بواسطهء اينها باشد و آن با كلام است ، كلمهء لو سمعه هم به ماء موصول برمىگردد و ظهور دارد در شنيدن كلام چون كلام است كه شنيدنى است نه عيب خارجى ، و اينكه با لفظ بل ترقى آورد براى اينكه اين بعض ادّعاى تطابق اجماع و اخبار كرد يعنى صرفا قول يك نفر نيست بلكه قول همهء فقهاء و همهء اخبار همين است .
قوله : و قال الشهيد : تعريف هفتم و آخرين تعريف از شهيد ثانى در كتاب كشف الريبة است :
ايشان فرمودهاند : غيبت عبارتست از ياد كردن انسانى در غيبت و نبودنش [ پشت سرش ] به چيزهائى كه از نسبت دادن آنها به او ناراحت مىشود ، آن هم از امورى كه در نزد عرف عيب و نقص شمرده مىشود ، آن هم گوينده به قصد انتقاص و مذمّت اين چيزها را به او نسبت دهد « 3 » [ قصد خوار و خفيف و خورد كردن طرف را دارد كه ناشى از بيمارى روانى او است . ]
قوله : و يخرج : در تعريف شهيد ثانى كلمهء به قصد الانتقاص و الذّم بود و اين باعث شده تا
هامش
( 1 ) در اينكه مراد از اين بعض كيست به نتيجهاى نرسيديم .
( 3 ) كشف الريبه ص 51 .