تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
مرحوم شيخ چندين مادّهء نقض به ايشان داشته باشد : 1 - طبق تعريف شما لازم مىآيد آنجا كه شخصى صفات ظاهر و معروف شخص ديگر را بيان مىكند ، و عرفا هم اينها نقص و عيب هستند ، ولى گوينده قصد مذمّت و سرزنش ندارد ، بايد بگوئيد : اين مورد از تعريف غيبت خارج است و نامش غيبت نيست در حالى كه طبق رأى خود شما در جاهاى ديگر از كتابتان اين نيز غيبت است . و در تعريف [ مصدر به معناى اسم مفعول است اى المعرّف كه همان غيبت باشد ] داخل است و موضوعا خارج نيست ، اگرچه از مستثنيات است و حكما خارج است . و خود شما تصريح داريد كه ذكر اشخاص به صفات معروفه و مشهوره مثل اعمش [ كسى كه مريضى دارد كه از چشم او مرتبا آب مىآيد ] و اعور [ كسى كه واحد العين است و يك چشم دارد ] و مانند ايندو [ مثلا اشلّ يعنى كسى كه دستش معيوب است و از كار افتاده ، احول يعنى دو بين ، كسى كه يك چيز را دو مىبيند و . . . ] اينها هم غيبت است . پس قيد قصد الانتقاص براى چيست ؟ 2 - اگر مولائى جاريه‌اى دارد و درصدد فروش آنست ، در اين مقام عيوب جاريه را براى مشترى بيان مىكند تا مشترى با علم و اطلاع اقدام كند و حق الخيارى نداشته باشد اين بيان عيب صرفا بيان واقع است و قصد مذمّت و انتقاص ندارد معذلك شما اين را غيبت دانسته‌ايد ولى حكما مستثنا قرار داده‌ايد . فما وجه التقييد به قصد الانتقاص ؟ 3 - و مانند موارد ديگرى كه خود شهيد و ديگران از غيبت دانسته و در مستثنيات آنها را ذكر كرده‌اند كه موضوعا داخل است ولى حكما خارج است [ و در آينده در بخش مستثنيات غيبت آنها را خواهيم آورد . حاصل اينكه در كلام شهيد تناقضى مشاهده مىشود كه از طرفى قصد