زدن گفتهاى كذا و كذا . . .
3 - و يا بخاطر اينست كه : عيب از عيوب ظاهره است ، متكلّم هم از گفتن آن قصد مذمت و سرزنش كردن ندارد ولى خود سخن ، سخنى است مشعر به ذمّ ، مثل لقبهائى كه بعض اشخاص دارند و مشعر به ذمّ است و خجالت مىكشد از اينكه كسى او را با اين لقب ياد كند ، [ مثلا به او بگويند : آقاى بزچران آمد و . . . ]
نتيجهء دو احتمال در ماء موصوله كه مراد نفس النقص باشد يا نفس الكلام ، خواهد آمد . ]
قوله : قال فى الصحاح : تعريف پنجم : جوهرى در صحاح گويد : غيبت آنست كه پشت سر انسان مستور [ در اينكه مراد از اين مستور چيست ؟ بعدا خواهد آمد . ] سخنى بگويد كه اگر او بشنود مغموم و محزون گردد . « 1 »
شيخ ره مىفرمايد : به قرينهء صدر كه لفظ يتكلّم آمده ، مراد از ماء موصول در ما يغمّه عبارتست از خود كلاماى بكلام يغمّه ، [ بجاى يكرهه يغمّه آمده . ]
پس اين تفسير با احتمال دوّم در ماء موصول سازگارتر است .
قوله : بل فى كلام : تعريف ششم : بعض از كسانى كه نزديك به عصر ما بودهاند گفتهاند : هم اجماع فقهاء و هم اخبار و روايات متّفق و متطابقاند بر اينكه : ماهيّت غيبت عبارتست از اينكه : انسانى انسان ديگر را ياد كند به چيزى كه اگر بشنود ناخوش دارد و ناراحت شود . سپس برخى از مصاديق غيبت را آورده از قبيل : يادآورى و گفتن نقصى كه در روح او است [ مثلا بگويد : فلانى بخيل - حسود ، خسيس ، و . . . است ] يا نقصى كه در بدن او است [ مثلا بگويد : فلانى دهانش بدبو است ،
هامش
( 1 ) الصحاح ج 1 ص 196 مادهء غيب .