آنگاه به اصالة الجواز فى كلّ شيئى كه يك اصل عقلائى است برمىگرديم .
خلاصه اينكه : مقدّمهء مستحب شدن و معين بربرّ شدن دليل نمىشود كه حرامى حلال بشود بلكه على القاعده حرمت مقدم و فعلى است چون اقوى مناطا از مستحب است .
قوله : ثم انّه : تا به حال درصدد ردّ كلام مقدّس اردبيلى بوديم ، و اينك به مقتضاى عادت ديرينهء خود [ كه كلام بزرگان را حتى الامكان توجيه كرده و حمل بر صحت مىكنيم ] در مقام توجيه كلام مقدس هستيم ، فنقول :
از صدر و ذيل [ يعنى مؤيد اوّل كه تا حالا بررسى شد و مؤيد آخرى كه مناط حرمت غناء را طرب عنوان كردند . . . ] كلام محقّق اردبيلى بدست مىآيد كه :
جناب ايشان كه غناء در مراثى را تجويز كردند ، در حقيقت نظر مباركشان آن مرثيههائى است كه نزد اهل ديانت و تقوى مرسوم است كه آنها از مرثيه چيزى جز گريه و تفجّع [ نالهء دردمندانه و دل سوخته بودن ] قصد نمىكنند ، [ و فى الواقع مراد آن مرثيههائى است كه اهل دل با سوز و گداز و آهنگى غمانگيز اجراء مىكنند و جز گريه و حزن از آن انتظارى نيست . ]
و امّا مرثيههائى كه آهنگ غنائى دارد و بجاى حزن طربآور است اينها مراد مقدّس نيست .
و گويا در عصر مقدس اردبيلى اين گونه از مراثى كه در زمان ما [ زمان شيخ اعظم يعنى دويست سال قبل . ] شايع و رائج است نبوده تا فتوى به حرمت دهد .
سئوال مرثيه شايع در عصر ما كدام است ؟
جواب : آن نوع از مرثيههائى است كه اهل لهو و لعب و مترفين [ غوطه وران در ناز و نعمت ] اعم از زنان و مردان مرتكب مىشوند و براى آنها مجلس مهيّا مىكنند واى چه بسا گروهى را دعوت مىكنند و آنها دم مىگيرند ، و اين
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 231
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٣١