به صورت ترجيع [ غلطاندن صدا در گلو و چهچه زدن ] مىخوانند آن هم به نوع ترجيع غنائى يعنى از همان ترجيع در قرائت هم مدد مىگيرند ، و به نوع ترجيع نوحهگرى و نوحهسرائى مىخوانند و به نوع ترجيع رهبانيّت [ كه در مسيحيّت عدّهاى رهبانيت و گوشهگيرى برگزيده و ديرى را اختيار مىكردند و در آنجا با خود زمزمههائى داشتند . ] و اين اقوام كسانى هستند كه قرآن از تراقى [ جمع ترقوه به معناى چمبرهء گردن ] آنها تجاوز نمىكند ، دلهاى اينها وارونه شده يعنى از حقّ منصرف و بسوى شيطان متوجه شده است ، و دلهاى كسانى هم كه از طرز قرائت اين اقوام به شگفت مىآيند و قرائت آنها براى اين كسان اعجابانگيز باشد ، مقلوب و وارونه است . « 1 »
در اين حديث شريف ، سه فراز قابل توجّه است كه مرحوم شيخ به آنها پرداخته :
فراز اوّل : اقرؤا القران بالحان العرب ، كلمهء الحان و لحون جمع لحن است .
و در حديث ديگر هم بجاى الحان ، لحون آمده است . حال در كلمهء لحن سه احتمال است :
1 - جوهرى در صحاح اللغة « 2 » گفته : لحن فى قرائتهاى طرّب بها و غردّ ، و نيز گفته : فلان الحن الناس اى احسنهم قرائة او غناء .
خلاصه اينكه طبق اين تفسير ، لحن همان غناء است ، و بر همين اساس قبلا مرحوم سبزوارى فرمود : انّ اللحن هو الغناء و نتيجه گرفت كه غناء در قرائت جايز است . . .
2 - مرحوم صاحب حدائق هم روى همين اصل كه اگر لحن را به ظاهرش
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ج 4 ص 854 باب 24 من ابواب قرائة القرآن حديث اوّل .
( 2 ) صحاح ج 6 ص 2193 مادّهء لحن .