الف : سبزوارى فرموده : غير واحدى از اخبار دلالت دارند بر اينكه غناء در قرآن جايز است ، و نه تنها جايز بلكه مستحب است [ البته بنابر اينكه كسى از روايات ، استحباب حسن صوت و تحزين به صوت ، و ترجيع به آن را استفاده كند . و الّا قدر مسلّم همان جواز خواهد بود و استحباب مشكل است . ] و به نظر سبزوارى هيچكدام از اين حسن و تحزين و ترجيع بدون غناء يافت نمىشود و سپس حواله داده به اينكه ما اين مطلب را در بعض از رسالههاى خود مبسوطا آوردهايم [ كفاية الاحكام ص 85 ]
ب : وقتى به حديث اقرأو القرآن بالحان العرب رسيده تصريح كرده كه مراد از لحن همان غناء است . پس معلوم مىشود ايشان غناء را مطلق صوت حسن مىداند .
قوله : و بالجمله : خلاصهء مطلب اينكه : بگوئيم محقّق سبزوارى در اصل معناى غناء با ما اختلاف نظر دارد ، و غناء را به معناى مطلق صوت حسن مىداند . نه خصوص صوت لهوى ، بهتر است از اينكه بگوئيم : سبزوارى در اصل معناى غناء با ما اتفاق نظر دارد و غناء را خصوص صوت لهوى مىداند و معذلك در مصاديق آن تفصيل قائل است يعنى آندسته از اصوات لهويّهاى كه مقترن به يكى از محرمات خارجيه نباشد حرام نمىداند و آندسته را كه مشتمل بر حرام خارجى باشد حرام مىداند .
قوله : بل : نه تنها كلام سبزوارى ره را توجيه كرده و گفتيم : ايشان در اصل معناى غناء با ما فرق دارد ، بلكه از بيشتر كلمات محدّث كاشانى ره نيز همين مطلب استشمام مىشود ، زيرا كه تمام همّ و غمّ كاشانى اينست كه : آن صوت حسنى كه انسان را به ياد آخرت و جهان پس از مرگ مىاندازد و شهوات و تمايلات دنيوى را به باد نسيان مىسپارد و . . . حرام نيست . و چنان كه ملاحظه مىكنيد سخن از صوت
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 205
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٥