از جملهء كبائر ملاهى است و مثل زد به غناء و ضرب الاوتار ، و به صورت قياس منطقى مىگوئيم :
غناء از ملاهى است « صغرى »
و ملاهى از كبائر است « كبرى »
پس غناء از كبائر است « نتيجه »
آنگاه با اين محاسبه ، خود غناء موضوعيت دارد و نه تنها حرام بلكه از گناهان كبيره است . و نيازى نداريم كه بگوئيم : حرمت آن در گرو اقتران به برخى از محرّمات خارجيّه است .
و نوبت به اين گفتار نمىرسد ، بر خلاف محدث كاشانى و سبزوارى ره كه از بعض كلمات آنها اين معنا استفاده مىشد كه غناء بما هو غناء و بما هو صوت لهوى ، حرام نيست . و حرمت آن در ارتباط با اقتران به محرّمات خارجيّه است .
قوله : نعم : مطلبى كه در اقول . . . گفتيم و سخنان سبزوارى و كاشانى را ردّ كرديم ، تماما بر اين اساس بود كه آنها نيز مثل ما غناء را به صوت لهوى تفسير كرده و معذلك در مصاديق آن تفصيل مىدهند ، كه ما گفتيم نيازى به انضمام محرّمات خارجيّه نيست .
حال مىخواهيم بگوئيم : اگر اين دو بزرگوار در اصل معناى غناء و تفسير آن با ما اختلاف نظر داشته باشند يعنى ما مىگوئيم : غناء صوت لهوى است و تفصيل هم ندارد .
ولى آن دو مىگويند : اصلا غناء به معناى صوت لهوى نيست ، بلكه به معناى مطلق صوت حسن و نيكو است .
[ قوله : كما يظهر . . .
گويا كسى مىپرسد : مگر غناء به معناى صوت حسن هم آمده ؟
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 203
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص٢٠٣