قوله : ثمّ انّ : حالا كه عنوان صوت لهوى بودن موضوعيّت پيدا كرد ، مىگوئيم : لهو بودن به يكى از دو امر محقّق مىشود :
1 - به اينكه انسان قصد تلهّى و دل مشغولى داشته باشد و لو واقعا و خارجا و عرفا آن را لهو نگويند ، [ همانند كسى كه براى فرار از غم و اندوهى به خواندن رمانى ، شعرى ، قرآنى و . . . پناه مىبرد و خود را به آن مشغول مىكند . ]
2 - صدق عرفى داشته باشد يعنى عرف و عقلاء آن عمل يا كلام يا صوت را لهوى بشمارند چه شخص قاصد آن باشد يا نه [ نظير آنچه قبلا در باب اعانت بر اثم ذكر شد كه به عقيدهء مقدس اردبيلى و شيخ اعظم ره ، اعانت بر اثم به احدالامرين متحقق مىشود :
1 - قصد اعانت : مثل بيع العنب ممن يجعله خمرا به قصد ان يجعله خمرا .
2 - صدق عرفى : مثل اعطاء العصا بيد الظالم . . . ]
قوله : ثم انّ : حالا كه موضوع اصلى حرمت عنوان لهويّت شد ، اين سئوال مطرح مىشود كه : در لسان ادّله حدود و ثغور اين موضوع تبيين نشده است ، پس معيار چيست ؟
به كجا بايد مراجعه شود ؟
مىفرمايد : قانون كلى اينست كه هرگاه موضوعى را شارع مقدّس تفسير نكرد بايد به عرف مراجعه كنيم ، در ما نحن فيه هم مرجع در تعيين مفهوم لهو و مصاديق آن عرف است ، و عرف هم بوسيلهء وجدان حكم مىكند و بايد وجدانا ديد آيا فلان صوت متناسب با مجالس لهو و لعب هست يا نه ؟ آيا فلان آهنگ موجب ميل به رقص و طرب و پايكوبى مىشود يا نه ؟ آيا فلان صوت متناسب با ضمائمى از قبيل آنچه كه باعث التذاذ قواى شهوانى مىشود از قبيل اينكه خواننده زن باشد يا پسر بچّهء زيباى امرد و بىريش باشد و صوت صوت رقيقى باشد و . . .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 189
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٩