است ، تطريب و اطراب را هم به معناى ايجاد اين حالت مىگيريم و نيازى به ذكر معناى ديگر نيست .
قوله : مع انّه : اشكال سوّم : كه تا حدودى تكرار اشكال اوّل مىباشد اينست كه : اصلا امكان و مجال اين امر وجود ندارد كه كسى توهم كند كه كلمهء تطريب به معناى تحسين و ترجيع آمده باشد ، نه از لحاظ مادّه و ثلاثى مجرّد آن يعنى طرب كه احدى نگفته طرباى الحسن و الرجوع ، تا تطريباى التحسين و الترجيع باشد و نه هيئت تطريب به معناى مدّ صوت و تحسين و ترجيع آن آمده است تا جاى چنين توهّمى باشد [ كسى را رسد كه بگويد : همين كه سه كتاب لغت مذكور اين را ذكر كردهاند خود شاهد است . ] پس اگر در كتب مذكور كلمهء مدّ و تحسين و ترجيع آمده منظور اينست كه : اينها اسباب طرب هستند كه منظور از انجام اين كارها همان ايجاد طرب است .
قوله : مضافا : اشكال چهارم : اصلا امكان ندارد كه از كلمهء اطراب در تعريف مشهور مدّ و تحسين و ترجيع صوت اراده شود چرا كه اگر مراد مدّ صوت باشد كه در اوّل تعريف مشهور آمده و اگر مراد ترجيع يا تحسين است كه قبلش آمده و در هر حال لازم مىآيد كه آوردن كلمهء مطرب زيادى و لغو باشد و لا يلتزم به احد ، پس معلوم مىشود كه مطرب به معناى ايجاد طرب . . . است .
قوله : مع انّ : اشكال پنجم : از همهء اشكالات قبل كه بگذريم مىگوئيم : بر فرض كه اطراب يا تطريب به معناى مجرّد مدّ و تحسين و ترجيع صوت باشد ، امّا هيچ دليلى بر حرمت آن نيست . زيرا ادّله صوت لهوى را حرام كرده و مجرّد اينها كه صوت لهوى نيست ، اى چه بسا در قرآن و يا دعا و اذان هم باشند .
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 186
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٦