2 - حسن و رجوع . . . و واژه اطراب و تطريب كه از طرب مشتقّ است هر جا يك معنى داشته باشد ، در صورت اوّل به معناى ايجاد حالت طرب در انسان باشد و در صورت دوّم به معناى تحسين و ترجيع باشد . . .
در حالى كه اشتراك لفظى بر خلاف اصل است [ لانّ الاصل عدم الاشتراك ] و دليل مىطلبد و ما دليلى بر آن نداريم ، زيرا احدى از اهل لغت براى كلمهء طرب غير از معناى خفة . . . معناى ديگرى ذكر نكردهاند ، و اگر داشت مىآوردند .
قوله : مضافا : اشكال دوّم : در اينجا دو امر وجود دارد : يكى چيزى كه از صفات فعلى است كه قائم به شخص خواننده است و آن مدّ و تحسين و ترجيع در صوت است و ديگرى چيزى است كه از صفات خود صوت و آثار او است كه ايجاد طرب در شنونده باشد چه مغنى بخواهد يا نه ، حال طبق بيان شما لازم مىآيد كه اطراب يا تطريب از صفات فعل قائم به شخص مغنّى باشد يعنى فقط حالت و كار او را بيان مىكند و كارى به مخاطب ندارد در حالى كه در تعريف مشهور كلمهء اطراب صفت صوت واقع شده و اثر او را بيان مىكند و آنكه صفت صوت است ايجاد طرب در شنونده است .
قوله : فيمكن : گويا كسى مىگويد : پس آن سه شاهد را چه مىگوئيد كه تطريب را به معناى تحسين و ترجيع مدّ دانسته بود ؟ شيخ ره مىفرمايد : آن هم ممكن است به معناى ايجاد سبب طرب به معناى خفّت باشد كه اين سبب همان مدّ صوت و تحسين و ترجيع صوت باشد ، و تعجّب نكنيد كه باب تفعيل به اين معنا باشد .
اين مطلب نظير هم دارد مثلا تفريح به معناى ايجاد سبب فرح است ، و معناى قاموس هم كه ما طرب به بود باز منظور اينست كه : اوجد به الطرب يعنى بواسطهء غناء در مخاطب ايجاد طرب مىشود پس واژهء طرب به معناى خفّت
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 185
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨٥