و آن اينكه : بگوئيم : مراد از اطراب ، اطراب فعلى است ، آن هم به معناى حالت خفّتى كه ذكر شد ولى لازم نيست نسبت به كلّ احد باشد بلكه فى الجمله كه مطرب باشد كافى است يعنى حداقل نسبت به خود مغنّى و خواننده [ كه از صداى خودش خوشش مىآيد ] و يا نسبت به شنوندهء بخصوصى [ كه عينك مجنون را به چشم زده و ليلى صداى مذكور او را به رقص آورده است . ]
حال اگر اين مراد باشد اشكال مذكور دفع مىشود زيرا كه اكثر غنائها لولا الكل اين نقش و تأثير را دارند ، و بعيد است كه حتى براى يك نفر هم مؤثر نباشد .
2 - راه حلّ دوّم هم از سوى مرحوم شيخ است و مختار خودشان هم همين است :
و آن اينكه بگوئيم : اصلا قبول نداريم كه مراد از اين اطراب ، اطراب فعلى باشد ، بلكه مراد اطراب شأنى است يعنى نغمهاى است كه من شأنه الاطراب ، و مقتضى اطراب است كه لو لا المانع اثر مىكند .
حالا اين تأثير به فعليت برسد در اثر نبود موانع يا در اثر برخورد با موانع به فعليّت نرسد . باز اگر اطراب را شأنى گرفتيم مشكل حلّ است و همهء غنائها اين شأنيّت را دارند و تعريف هم اشكالى ندارد .
و محقّق ثانى هم در تفسير قول علّامه به همين نكته اشاره كرد .
3 - راه حلّ سوّم از مرحوم شهيد ثانى در دو كتاب شرح لمعه « 1 » و مسالك « 2 » است : وى اطراب را فعلى دانسته آن هم نسبت به كلّ احد ، آن هم به معناى طرب مذكور ، همهء اينها را پذيرفته ولى براى حلّ اشكال فرموده : ما به تعريف مذكور جملهاى مىافزائيم ، و مىگوئيم : غناء آنست كه يا مطرب به معناى مذكور باشد و بالفعل شنونده را به آن حالت بكشاند و يا اگر اينچنين نيست ، عرفا آن را اغناء
هامش
( 1 ) شرح لمعه ج 3 ص 212
( 2 ) مسالك ج 3 ص 126