و گاهى اطراب شأنى است يعنى آهنگ و اشعار بگونهاى است كه قابليّت دارد كه در طرف ايجاد طرب بكند و لو بالفعل اين حالت را بوجود نياورد در اثر اينكه موانعى سر راه است ، فى المثل صداى خواننده صداى غليظ و كلفتى است و انكر الاصوات است و گوشها از شنيدن آن نفرت دارند و عصب گوش آن را دفع مىكند ، يا اينكه شنونده بيمار و بيحال است و در او اثر نمىگذارد ، و يا اشتغالات فكرى به او هجوم آورده و جسمش در مجلس غناء ولى روحش در جاى ديگر است و لذا دل به اين نغمهها نمىدهد تا متأثّر شود و . . .
و خلاصه اينكه : مقتضى موجود است ولى بايد مانع هم مفقود باشد تا مقتضى تأثير كند و الّا بالفعل اثر نمىكند و لو بالقوّه مؤثر است و به عبارت ديگر :
گاهى اطراب ، اطراب شخصى [ همان فعلى منظور است ] و گاهى نوعى [ يعنى شأنى كه براى نوع شنوندگان اين شأنيّت را دارد ] است .
با حفظ اين مقدّمه مىگوئيم : در تعريف مشهور از غناء اشكال مهمّى وجود دارد و آن اينكه :
اگر مراد از اطراب ، اطراب فعلى باشد [ كه مشتقّ ظهور در فعليّت دارد ] آن هم مخصوصا مراد اطراب فعلى بالنسبة به همهء شنوندگان و اهل مجلس باشد ، و بالاخّص اگر مراد از اطراب هم ايجاد همان حالت خفّت باشد [ نه مجرّد التذاذ و سرور معمولى ] بايد گفت : تعريف مشهور صحيح نيست : زيرا كه اكثر افراد و مصاديق مسلّم غناء عند العرف بالفعل تأثير مذكور را ندارند و براى همگان طربآور نيستند در اثر همان موانعى كه ذكر شد پس بايد 95 % افراد غناء را از تحت اين تعريف خارج كنيم و اين تخصيص اكثر است .
حال با اين معضله چه بايد كرد ؟
در مجموع چهار جواب و راه حلّ ارائه شده است :
1 - راه حلّ اوّل از مرحوم شيخ است كه به صورت يك احتمال پيشنهاد مىكنند
شرح مكاسب (فارسى) — صفحة 181
مساهمون: على محمدى خراسانى
ص١٨١